گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

هرگز دلم از وفای تو فرد مباد

یک دم ز غم تو بی‌دم سرد مباد

گر وصل تو درمان دلم خواهد کرد

پس یک نفس از درد تو بی‌درد مباد

اوحدی

صد را، رخت از هیچ الم زرد مباد!

بر روی تو از هیچ غمی گرد مباد!

دردیست بزرگ مرگ فرزند عزیز

بر جان عزیزت دگر این درد مباد!

جهان ملک خاتون

بر خاطرت از خاک رهی گرد مباد

وین آتش اشتیاق ما سرد مباد

دردی دارم ز هجرت ای جان و جهان

درمان دل منی تو را درد مباد

مشتاق اصفهانی

هرگز ز کسی یار کسی فرد مباد

سرگرم بدشمنان دم سرد مباد

در عشق اگر هزار درد دگر است

باد آن همه دردها و این درد مباد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه