ما مست ره و هوای دل طبع فریب
رخش هوس از فراز تازان بدنشیب
آنگه که عنان گسسته شد توسن نفس
چون؟ باز کشد عنان او صبر و شکیب
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
ما مست ره و هوای دل طبع فریب
رخش هوس از فراز تازان بدنشیب
آنگه که عنان گسسته شد توسن نفس
چون؟ باز کشد عنان او صبر و شکیب


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به توصیف حال و هوای عاشقی و شور و شوق درونی میپردازد. او از حالت مستی و فریب دل و اشتیاق به هوس سخن میگوید. هنگامی که نفس از کنترل خارج میشود، انسان به شدت به خواستههایش تمایل پیدا میکند و این حالت را با استعارهای از راندن اسب به تصویر میکشد. در پایان، شاعر به ضرورت صبر و تحمل زمانی که نفس به غلیان میآید، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ما در مسیر عشق و حال هستیم، طبع ما فریبنده است و رغبت به زیباییهای دلنواز زندگی از ارتفاعات میرسد.
هوش مصنوعی: زمانی که کنترل نفس از دست میرود، مانند اسبی آزاد شده که دیگر نمیتواند خود را مهار کند. اما در این لحظه، صبر و استقامت میتواند بهعنوان افسار آن نفس عمل کند و مجدداً آن را مهار کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آینه حسن تو در صورت زیب
گرداب هزار کشتی صبر و شکیب
هر آینهای که غیر حسن تو بود
خواند خردش سراب صحرای فریب
گر میسوزم مرا مکن چندین عیب
کاتش دارم چو شمع دایم در جیب
زان میسوزم مدام تابوکه چو شمع
تن را در جان گدازم و جان در غیب
چون نافه از آن سرم فرو رفته بجیب
تا بوی ترا بشنوم از عالم غیب
عیبم مکن از بیهنری کاهوی چین
از عین هنر شهره شهر است بعیب
شعری که ازو گرفت نه گردون زیب
بد گویم هیهات مبادام نصیب
آخر چه توان گفت که میگوید نیست
در عالم خاک زاده قدس غریب
غالب چو ز ناسازی فرجام نصیب
هم بیم عدو دارم و هم ذوق حبیب
تاریخ ولادت من از عالم قدس
هم شورش شوق آمد و هم لفظ غریب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.