گنجور

 
اهلی شیرازی

کلک ملک سخن که سخیست

دم توفیق همدمت بوده

غیرکلکت کسی ز زلف سخن

گره نظم و نثر نگشوده

هیچکس بی نسیم مرحمتت

گرد محنت ز چهره نزدوده

سوده شد ذره ذره چهره مهر

بسکه درخشت درگهت سوده

کعبه رحمتی و بنده تو

ره دوری به سعی پیموده

گر تو تمکین نمیکنی هیچ است

بلکه در دسریست بیهوده

گر تو تحسین کنی چنین سخنی

کس نگفتست بلکه نشنوده

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

ور شود نیز وقتی آلوده

چه دهد دل به رنج بیهوده

ظهیر فاریابی

دایه رویت به ماه ننموده

تاب مویت صبا نفرسوده

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه