گنجور

 
اهلی شیرازی

من سوخته خال و خط سیمبرانم

پروانه شمع رخ زیبا پسرانم

شرح غم پنهان چه دهم زانکه چو لاله

پیداست که از وادی خونین جگرانم

دارم نظر پاک اگر هیچ ندارم

غافل مشو از من که ز صاحب نظرانم

این سلطنت و ملک مرا بس که همه عمر

در گوشه میخانه بمستی گذرانم

اهلی اگر آنمه دگران را کشد از ناز

خود را بکشم من که نه کم از دگرانم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اهلی شیرازی

دل با تو بگفتار و زبان با دگرانم

در دیده تو منظور و بمردم نگرانم

دور از توتنم خسته و دل ریش و جگر چاک

مردن به ازین عمر که من میگذرانم

از هجر تو چون رعد که با ابر بهاریست

[...]

صائب تبریزی

در هر که ترا دیده به حسرت نگرانم

عمی است که من زنده به جان دگرانم

بیداری دولت به سبکروحی من نیست

هر چند که در چشم تو چون خواب گرانم

از داغ جنون دیده من باز نگردید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه