داند دل تو راز من وزان تو من هم
چون آینه صاف است چه حاجت بسخن هم
عیب من مجنون مکن ار جامه زدم چاک
با جامه چکارست مرا بلکه کفن هم
از ما مرم ای آهوی مشکین که گذشتیم
از خلق جهان بهر تو و قید وطن هم
گر دست دعایی ز سر صدق بر آریم
شاید که توان دست تو بوسید و دهن هم
اهلی مشکن عهد و وفا گرچه که آنشوخ
از عهد فراغش بود از عهد شکن هم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حال خود و یارانش میپردازد. آنها از دنیای بیرون میروند و در عین حال که گلی انتخاب نکردهاند، از شنیدن صحبتهای دیگران شعری میسرایند. گرچه در باغ خوشیها هستند، اما به خاطر بدبختیها و ناکامیها، غمگین و دلتنگاند. شاعر اشاره میکند که با وجود تلاش برای نشان دادن چهرهای شاداب و صادقانه، غم از چهرهشان دور نمیشود. در آخر، شاعر از دوستانش میخواهد که افسوس نخورند و به دنبال دلشکسته خود نروند.
هوش مصنوعی: دل تو از رازهای من باخبر است و من هم مانند آینهای صاف و واضح هستم. پس نیازی به گفتن نیست.
هوش مصنوعی: اگر من لباس خود را پاره کردهام و به دیوانگی معروف شدهام، تو نباید عیب من را بگیری. البته لباس چه اهمیتی دارد برای من، حتی کفن هم مهم نیست.
هوش مصنوعی: ای آهوی زیبا، ما از دنیای مردم عبور کردیم و وطن را رها کردیم فقط برای تو.
هوش مصنوعی: اگر با صدق و نیت خالص دست به دعا برداریم، شاید بتوانیم دست تو را ببوسیم و دهان نیز.
هوش مصنوعی: به عهد و وفا پایبند باش، هرچند که آن دلبر از پیمانش آزاد شده باشد، اما تو نباید وفای خود را بشکنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.