هرگز هوس سایه ام از فر هما نیست
عاشق که بود سایه نشین مرد بلا نیست
کس را نبود این غم جان سوز که ماراست
وین غم همه زان است که کس را غم ما نیست
دارد دل ما از تو تمنای نگاهی
محروم مگر دان دل ما را که روا نیست
در بادیه کعبه مقصود خطرهاست
کس را سر آن ره بجز این بی سر و پا نیست
زین غم به کجا از پی آرام گریزم
آرام کجا هست و غم عشق کجا نیست
جز من سر هر کس که بود بست به فتراک
آن عربده جوراسر این خسته چرا نیست
ای مرغ چمن چند تو در وصل بنالی
بر نعمت دیدار چرا شکر خدا نیست
اهلی به سوی دار نهد سر نه بمحراب
محراب شهیدان بجز از دار فنا نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاطفی و دردهای عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر میگوید که عشق و غم او بینظیر است و هیچکس درک نمیکند که او چه میکشد. او تمنای نگاهی از معشوق دارد و میگوید که در جستجوی آرامش هست اما غم عشق همیشه همراه اوست. شاعر به تنهایی و بیسر و سامانی خود اشاره میکند و از بیتوجهی دیگران به دردهایش گلایه دارد. در نهایت، او میفهمد که هیچ جای امنی از غم عشق نیست و همه چیز در نهایت به فنا میانجامد.
هوش مصنوعی: هرگز به فکر سایهام از حضور محبوبم نیستم. زیرا عاشق واقعی هیچگاه در سایهنشینی یک فرد سرشناس و پرآشوب، آرام نمیگیرد.
هوش مصنوعی: برای هیچکس چنین غم جانکاه و سوزانی وجود ندارد که برای ما وجود دارد و این درد فقط از اینجا ناشی میشود که هیچکس به غم ما اهمیت نمیدهد.
هوش مصنوعی: دل ما به شدت آرزوی نگاهی از تو را دارد، اما آیا تو نمیدانی که این آرزو برای دل ما حق نیست؟
هوش مصنوعی: در بیابان، هدف اصلی رسیدن به خانه کعبه، مشکلات و خطرات است و هیچکس در این راه به جز این شخص بیسر و پا نمیتواند پیش برود.
هوش مصنوعی: از این غم به کجا میتوانم بروم تا آرامش پیدا کنم؟ آرامش کجا وجود دارد و غم عشق کجا نیست؟
هوش مصنوعی: به جز من، بر سر هر کسی احاطهای وجود دارد که او را به زنجیر کشیده است. پس چرا این فرد خسته و بیقرار، تحت فشار و زنجیر نیست؟
هوش مصنوعی: ای پرندهی باغ، چرا برای وصل و دیدار شکایت میکنی؟ چرا شکر خدا را به جای نالیدن از نعمت ملاقات نمیگویی؟
هوش مصنوعی: اهلی به جایی میرود که دیگران به دلیلی به آنجا نمیروند و در حقیقت، تنها مقصد او به دار فنا ختم میشود و در این مکان، میتوان نشانههایی از شهیدان یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن را که ز عشق تو بلا نیست بلا نیست
آن را که ز هجر تو فنا نیست فنا نیست
سه بوسه همی خواهم منعم مکن ای دوست
تو صوفیی و منع به نزد تو روا نیست
از مرگ حذر کردن دو وقت روا نیست
روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست
در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست
بر خوانچه این سبز فلک خود همه قرصی است
و آن هم ز پی گرسنه چشمان چو ما نیست
آسایش و سیمرغ دو نام است که معنیش
[...]
در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست
بر خوانچه مینای فلک خود همه قرص است
و آن هم زپی گرسنه چشمان چوما نیست
پنهای فلک حبر ندارد که به تحقیق
[...]
موجود حقیقی بجز از ذات خدا نیست
مائیم صفات و صفت از ذات جدانیست
هر جا که تو انگشت نهی آیت حق است
زان نیست معین که کجا هست و کجا نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.