هجران گذشت و نوبت دیدن رسید باز
نور دو دیده کوری دشمن رسید باز
شکر خدا که طایر دولت شکار شد
شهباز عاشقان به نشیمن رسید باز
چشم تو روشن ای دل مهجور کز سفر
آن توتیای دیده روشن رسید باز
چشمم هنوز شمع جمالش ندیده سیر
اشک نشاط بین که بدامن رسید باز
سیری ندارد از خط و خالش دلم دگر
مور حریص بین که بخرمن رسید باز
اهلی بر آن نبود که گوید حدیث شوق
اما چه چاره قصه بگفتن رسید باز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از دیدار معشوق و خوشحالی ناشی از آن سخن میگوید. پس از دوری و هجران، زمان ملاقات فرا رسیده و نور چشمان معشوق به زندگی برمیگردد. او از شکرگزاری به خاطر آنکه خوشبختی و شادی به زندگیاش بازگشته، سخن میگوید. دل او همچنان مشتاق زیبایی معشوق است و احساساتش را در قالب اشک شادی ابراز میکند. همچنین، او به تمایل endlessly دلش به خط و خال معشوق اشاره میکند و میگوید که داستان عشقش را باید بیان کند، هرچند کسی برای گفتن آن نیست.
هوش مصنوعی: فراق و دوری تمام شد و حالا زمان دیدار فرا رسیده است. دوباره نور دو دیده دشمن به ما نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال ما که پرندهی خوشبختی پیدا شد و آن عقاب عاشقان به خانهاش بازگشت.
هوش مصنوعی: چشم تو روشن، ای دل تنها و دور از محبوب، که از سفر برگشتی و این نورانی که در چشمانت دیده میشود، به تو عودت کرده است.
هوش مصنوعی: چشمم هنوز نتوانسته از زیباییاش سیر شود، اشک شوقی که از سر خوشحالی میریزد، دوباره به دامنش رسید.
هوش مصنوعی: دل من هیچگاه از خط و خال او سیر نمیشود. مانند موری که به خوشهای از خرمن رسیده، همیشه به دنبال او هستم.
هوش مصنوعی: اهلی نمیتوانست دربارهی عشق و شوق صحبت کند، اما وقتی زمان بیان داستان فرا رسید، چارهای جز گفتن نداشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.