کرد بیدارم ز خواب بیخودی آن آفتاب
این چنین بیداریی هرگز نبیند کس بخواب
شب سگت سوی من آمد ره مگر گم کرده بود
یا شنید از سوز داغ سینه ام بوی کباب
صبر و آرامی کز ایشان راحتم بودی نماند
نیم جانی با من است آن نیز از بهر عذاب
من نه تنها گریم از شوقت که در آب روان
صورت خویشتن چو بیند گرددش دردیده آب
گر کشی جام و بریزی جرعه یی بر بتکده
صورت چین تا قیامت همچو من ماند خراب
زحمت عاشق مده زاهد که این مست ازل
در قیامت چون گل از گل سرزند مست شراب
جز دعای آنکه گردد در دل افزون درد تو
گر تمنایی کند اهلی نگردد مستجاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیداری و آگاهی خود از عشق و درد ناشی از آن صحبت میکند. او به خواب رفتهای اشاره میکند که هیچکس مانند او آن را تجربه نکرده است. از سویی، شب، سگ عاشق را به سوی او میفرستد که احتمالا به عشق و دردش پی برده است. شاعر از فقدان صبر و آرامش میگوید و نشان میدهد که این درد به شدت او را رنج میدهد. او گریان است و عشقش را آنچنان عمیق توصیف میکند که حتی آب نیز نمیتواند چهرهاش را از این درد رهایش کند. شاعر از زاهد میخواهد که سختیهای عاشق را نبیند و تأکید میکند که عشق حقیقی در قیامت باز خواهد گشت. در نهایت، او دعا میکند که محبتی در دل دیگران افزون شود تا آرزوهایش مستجاب گردد.
هوش مصنوعی: خورشید مرا از خواب ناخواستهای بیدار کرد. هیچکس در خواب، چنین بیداری را تجربه نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: در شب، سگی به سمت من آمد. شاید راهش را گم کرده بود یا از حالت سوزناک دل من بویی از کباب را حس کرده بود.
هوش مصنوعی: صبر و آرامشی که باعث راحتی من بود، دیگر وجود ندارد و حتی نیمه جانی که با من مانده، به خاطر عذابی است که تحمل میکنم.
هوش مصنوعی: من تنها به خاطر علاقهام به تو گریه نمیکنم، بلکه وقتی خودم را در آب روان میبینم، آنقدر تحت تأثیر قرار میگیرم که آب، چشمهایم را میسوزاند.
هوش مصنوعی: اگر جام مینوشی و چند قطره از آن را در بتکده بر صورت چین بریزی، تا روز قیامت همچون من خراب و سرگردان خواهی ماند.
هوش مصنوعی: زحمت عاشق را به زاهد نده، زیرا این عاشق همیشه سرمست است و در قیامت مانند گلی تازه خواهد شکفت. او از شراب عشق سیراب شده است.
هوش مصنوعی: به جز دعا و خواسته کسی که در دلش به خاطر تو غم و درد فراوانی حس میکند، اگر چنین شخصی آرزویی داشته باشد، دعایش به اجابت نمیرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب
آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب
آسمان جود گشت و جود ماه آسمان
آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب
بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین
[...]
تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب
گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب
عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز
مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب
با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر
[...]
مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست
تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب
قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد
روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب
تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب
[...]
سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب
آفت دلهاست و اندر دیدهام چون آفتاب
روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو
زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب
صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر
[...]
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید
نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان
تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب
در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.