گنجور

 
اهلی شیرازی

سرشک شادی وصل از چه جانگداز آمد

خوشم که دیگرم آبی بجوی بازآمد

چو شمع باتو بدعوی زبان کشد ترسم

که سر بباد دهد چون زبان دراز آمد

اگر چه عشق نخست از مجاز میخیزد

حقیقت همه عالم درین مجاز آمد

سر نیاز بپایت چو سایه سرو نهاد

چو ناز باتو نگنجید در نیاز آمد

بباغ خوبی اگر صد هزار شاخ گل است

قد چو سرو تو بر جمله سرفراز آمد

اگر رقیب بگرید زآه من چه عجب

که سنگ خاره ازین شعله در گداز آمد

بسوخت اهلی و یار از درش برون نامد

کنونکه نیز در آمد بخشم و ناز آمد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عراقی

غلام حلقه به گوش تو زار باز آمد

خوشی درو بنگر، کز ره دراز آمد

به لطف، کار دل مستمند خسته بساز

که خستگان را لطف تو در کار، ساز آمد

چه باشد ار بنوازی نیازمندی را؟

[...]

جهان ملک خاتون

رسید مژده ی شادی که شاه باز آمد

خلاص یافت دل از غم که دلنواز آمد

نگارم ار چه بسی انتظار می فرمود

چو صد نگار کنونم ز در فراز آمد

مرا ز درد فراقش شکایتی می بود

[...]

اهلی شیرازی

سرشک شادی وصل ارچه جان گداز آمد

خوشم که دیگرم آبی بجوی باز آمد

بکعبه هر که ز بهر سجود شد ز درت

سری بسنگ زد آخر بعجز باز آمد

اگر چه عشق نخست از مجاز میخیزد

[...]

صائب تبریزی

دلم بجا زتماشای دلنوازآمد

شکار وحشیی از دام جست وباز آمد

چرا یکی نشود ده نشاط من کان شوخ

به صد عتاب شد وباهزارناز آمد

اگر چه از نظر آن دلبر گران تمکین

[...]

سعیدا

به من نه نامه از آن شوخ دلنواز آمد

همای رفته ز بخت بلند باز آمد

فکنده سر به زمین قاصدم به سوی تو رفت

چو دید قامت سرو تو سرفراز آمد

بجز ترانهٔ ناقوس نغمه راست نکرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه