سرشک شادی وصل از چه جانگداز آمد
خوشم که دیگرم آبی بجوی بازآمد
چو شمع باتو بدعوی زبان کشد ترسم
که سر بباد دهد چون زبان دراز آمد
اگر چه عشق نخست از مجاز میخیزد
حقیقت همه عالم درین مجاز آمد
سر نیاز بپایت چو سایه سرو نهاد
چو ناز باتو نگنجید در نیاز آمد
بباغ خوبی اگر صد هزار شاخ گل است
قد چو سرو تو بر جمله سرفراز آمد
اگر رقیب بگرید زآه من چه عجب
که سنگ خاره ازین شعله در گداز آمد
بسوخت اهلی و یار از درش برون نامد
کنونکه نیز در آمد بخشم و ناز آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل بیانگر احساسات عمیق عشق و زیبایی است. شاعر از شادی و غمهایی که در پی وصال محبوب به وجود میآید سخن میگوید. او با استفاده از تشبیهات زیبا، طولانی بودن زبان و دلنگرانیهای خود در عشق را شرح میدهد. عشق اگرچه ابتدا از مجاز و خیال آغاز میشود، ولی حقیقت را در خود دارد. عشق او به محبوب، به اندازهای عمیق است که حتی رقیب هم تحت تأثیر آن قرار میگیرد. در نهایت، شاعر با عشق و ناز محبوب، احساس شادی و خوشحالی را در خود حس میکند.
هوش مصنوعی: حسرت و شادی ناشی از وصال معشوق، به قدری عمیق و دلخراش است که من خوشحالم که دوباره به دنبال آرامش و زندگی میگردم.
هوش مصنوعی: هرگاه شمع به خاطر تو شعلهور شود و شروع به سخن گفتن کند، میترسم که در پی این صحبت، خاموش شود و نابود گردد؛ چرا که هر چه زبان درازتر باشد، احتمال آسیب بیشتری وجود دارد.
هوش مصنوعی: عشق در ابتدا از چیزهای ظاهری و غیر واقعی ناشی میشود، اما در واقع، تمامی حقیقتها و واقعیات جهان در همین چیزهای ظاهری وجود دارند.
هوش مصنوعی: وقتی به پای تو نیازمند شدم، مانند سایهی سرو در برابر تو ایستادم. اما وقتی که از تو درخواست کردم، متوجه شدم نمیتوانم به خوبی ابراز نیاز کنم.
هوش مصنوعی: اگر در باغ زیبایی صد هزار شاخه گل باشد، اما قد تو همچون سرو باشد، همگی به خاطر قامت تو برتر و زیبا جلوه خواهند کرد.
هوش مصنوعی: اگر رقیب از درد و اندوه من اشک بریزد، جای تعجب نیست که سنگ سخت هم از شدت این شور و شعله ذوب شود.
هوش مصنوعی: عشق و علاقهام نسبت به کسی به شدت ویرانگر است و او از در زندگیام بیرون رفته است. اکنون که دوباره به زندگیام بازگشته، به خاطر زیبایی و فریبایش، احساس ناز و لطافت در من ایجاد میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غلام حلقه به گوش تو زار باز آمد
خوشی درو بنگر، کز ره دراز آمد
به لطف، کار دل مستمند خسته بساز
که خستگان را لطف تو در کار، ساز آمد
چه باشد ار بنوازی نیازمندی را؟
[...]
رسید مژده ی شادی که شاه باز آمد
خلاص یافت دل از غم که دلنواز آمد
نگارم ار چه بسی انتظار می فرمود
چو صد نگار کنونم ز در فراز آمد
مرا ز درد فراقش شکایتی می بود
[...]
سرشک شادی وصل ارچه جان گداز آمد
خوشم که دیگرم آبی بجوی باز آمد
بکعبه هر که ز بهر سجود شد ز درت
سری بسنگ زد آخر بعجز باز آمد
اگر چه عشق نخست از مجاز میخیزد
[...]
دلم بجا زتماشای دلنوازآمد
شکار وحشیی از دام جست وباز آمد
چرا یکی نشود ده نشاط من کان شوخ
به صد عتاب شد وباهزارناز آمد
اگر چه از نظر آن دلبر گران تمکین
[...]
به من نه نامه از آن شوخ دلنواز آمد
همای رفته ز بخت بلند باز آمد
فکنده سر به زمین قاصدم به سوی تو رفت
چو دید قامت سرو تو سرفراز آمد
بجز ترانهٔ ناقوس نغمه راست نکرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.