گنجور

 
اهلی شیرازی

چه عقل و دانش و هوشیست بر کمال مرا

که ی برد دگر آن خط برون ز حال مرا

شراب کوثر اگر ساقیش نه دوست بود

حرام باد اگر آن می بود حلال مرا

چو خضر از آب حیات لبت نگردم سیر

اگر حیات بود صد هزار سال مرا

گمان مبر که خیال کس دگر دارم

که جز خیال تو کس نیس در خیال مرا

مرا چه حد که توام یار خویشتن خوانی

سگ توام مکش ای مه ز انفعال مرا

بهل که دود دلم در جهان بر آید سخت

که بی رخ تو گرفت از جهان ملال مرا

فلک چو اهلی از آنم بچنگ بخت نماند

که داد عشق تو صد گونه انفعال مرا

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سام میرزا صفوی

نه محرمی که بگوید بیار حال مرا

نه همدمی که زخاطر برد ملال مرا

صائب تبریزی

کجا به دام کشد سایه نهال مرا

شکوفه خنده شیرست از ملال مرا

فروغ گوهر من از نژاد خورشیدست

به خیرگی نتوان کرد پایمال مرا

چنین که لقمه غم در گلوی من گره است

[...]

واعظ قزوینی

جواب لعل تو، شیرین کند سئوال مرا!

مکیدنش چکند تا لب خیال مرا؟!

فرخی یزدی

شبیه ماه مکن طفل خردسال مرا

چو آفتاب نخواهی اگر زوال مرا

در این قفس چو مرا قدرت پریدن نیست

خوشم که سنگ حوادث شکست بال مرا

نهاد سر به بیابان ز غم دل وحشی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه