گنجور

 
اهلی شیرازی

پیش اغیار آن پریرخ تا دو سنبل شانه کرد

هردو عالم را پریشان بر دل دیوانه کرد

روی و مویش فتنه اما چشم او مردم کش است

با شهیدان هرچه کرد آن نرگس مستانه کرد

نام من از گوشه گیری گم چو مجنون گشته بود

آهوی آن چشم بازم در جهان افسانه کرد

کعبه جانها دل من از صفای سینه بود

بت پرستی های من این کعبه را بتخانه کرد

گنج اگر یابد کسی معمور گردد خانه اش

گنج عشق او هزاران خانه را ویرانه کرد

پیش ازین اهلی چنین مجنون صفت بیخود نبود

با پری کرد آشنایی وز خرد بیگانه کرد

 
 
 
گنج‌نامهٔ حاجی‌جلال
جامی

وه که آن ترک پری پیکر مرا دیوانه کرد

آشنا ناگشته از عقل و خرد بیگانه کرد

هر مسلمانی که شکل آن بت بدکیش دید

پشت بر محراب و مسجد روی بر بتخانه کرد

آن که هر جا قصه لیلی و مجنون خواندی

[...]

صائب

ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد

این صفیر آتشین جان مرا پروانه کرد

تا قیامت جوهر تیغ زبانها می شود

عشق چون فرهاد و مجنون هر که را افسانه کرد

پیش آن لبها که نی در ناخن شکر شکست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مجذوب تبریزی

عندلیبی در گلستان ناله مستانه کرد

عشق گل یعنی ببین ما را چه خوش دیوانه کرد

در جوابش ناله قمری ز شاخ سرو گفت

طرفه سروی هم مرا در عاشقی افسانه کرد

خود به خود پروانه‌ای هم در جواب هر دو گفت

[...]

سیدای نسفی

جامه باف امرد خط رخسار خود را شانه کرد

عشقبازان را اصول شانه اش دیوانه کرد

بیدل دهلوی

حرف پیری داشتم لغزیدنم دیوانه کرد

قلقل این شیشه رفتار مرا مستانه کرد

با رطوبتهای پیری برنیامد پیکرم

از نم این برشکال آخر کمانم خانه کرد

دل شکستی دارد اما قابل اظهار نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه