در جان و دل بیک نگه آن شوخ راه کرد
آنشوخ هرچه کرد هم از یک نگاه کرد
ای شاه حسن در دل ویران ز عشق تست
گنجی که صدهزار گدا پادشاه کرد
من بی تو چون زنم دم خوش؟ کاتش غمت
در سینه هر نفس که زدم دود آه کرد
جای فرشته نیست چه جای پری وشان
در خلوت دلم که غمت تکیه گاه کرد
چند از خیال خط تو مشق جنون کنم
سودا ببین که نامه عمرم سیاه کرد
کافر دلم بعشق دو زنارت ایصنم
یکرنگ کفر گشت و خدا را گواه کرد
منت ز آفتاب نبرد از فرشته هم
اهلی که سایه سگ این در پناه کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی عمیق خود به "شاه حسن" صحبت میکند. او از جذبه و زیبایی معشوق میگوید که قلبش را تسخیر کرده و زندگیاش را تحت تاثیر قرار داده است. احساسات عمیق غم و دلتنگی در غیاب محبوبش را بیان میکند و میگوید که از شدت عشق و غم، درونش مثل آتشی راحت نیست. در خلوت دلش، عشق و غم تنها تکیهگاه او هستند. او به نوعی ناامیدی در بیان عشقش و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید که عشق او به شدت روح و وجودش را تحت تأثیر قرار داده است، تا جایی که اختیار از دستش رفته و به نوعی کفر نسبت به دیگر چیزها پیدا کرده است. در نهایت، به مفهومی از تقدس و زیبایی عشق اشاره دارد که حتی از فرشتگان هم برتر است.
هوش مصنوعی: با یک نگاه آن معشوق زیبا در دل و جان من نفوذ کرده و باعث شده است که او هر کاری انجام دهد. همه این حوادث تنها از یک نگاه او ناشی میشود.
هوش مصنوعی: ای شاه حسن! در دل ویران من، به خاطر عشق تو، گنجی وجود دارد که ارزشش به اندازهای است که صدها هزار گدا را پادشاه میکند.
هوش مصنوعی: من بدون تو چه حالی دارم؟ هر لحظه که نفس میکشم، آتش غمت در دلم میسوزد و دودش به آه تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: در دل من که پر از غم است، جایی برای فرشتگان و زیبایان وجود ندارد. غم من به قدری عمیق است که همه جا را پر کرده و دیگر جایی برای شادی و زیبایی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: مدتهاست که به فکر خط تو هستم و به خاطر این خیال دیوانهوار مشغولم. ببین که چطور این فکر و خیال، عمرم را به فساد و تیرهگویی کشانده است.
هوش مصنوعی: دل من به عشق دو زینت تو کافر شده و برای گواهی بر این عشق، خدا را شاهد قرار داده است.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که حتی فرشتهها هم اگر در سایه یک سگ باشند، از نور خورشید و آفتاب به دور خواهند بود. به عبارت دیگر، آنچه که مهم است، محیط و شرایطی است که در آن قرار داریم، نه اینکه چه ویژگیهایی داریم یا چه مقام و منزلتی داریم. در واقع، گاهی اوقات ممکن است به خاطر شرایط نامناسب از آنچه که شایستهاش هستیم، دور بمانیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آری چنین کنند کریمان که شاه کرد
سوی رهی بچشم به زرگی نگاه کرد
خورشید و ماه را چو به قدرت بیافرید
قدر بلندش افسر خورشید و ماه کرد
گردون چو روی ملک به عدلش سفید ساخت
کیوان گلیم دشمن او را سیاه کرد
گیتی گشاد راه فنا بر مخالفان
[...]
هرکس که قصد خدمت این پادشاه کرد
از آفتاب و چرخ قبا و کلاه کرد
آن پادشا که چرخ و زمین و ستاره را
در مملکت خزینه و گنج و سپاه کرد
لشکرگه سپاه و ستاره سپهر ساخت
[...]
اقبال باز روی درین بارگاه کرد
برخود به بندگیش جهانرا گواه کرد
دور زمانه را بدو منزل ز پس گذاشت
عزم سبک عنانش چون عزم راه کرد
آن کو برفته بود ز دست سپاه پار
[...]
سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد
بهر شکار روی بدین دامگاه کرد
آمد به بند چار طبایع اسیر گشت
بر خویش عیش عالم علوی تباه کرد
چون مدتی به منزل سفلی بیارمید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.