گنجور

 
اهلی شیرازی

در جان و دل بیک نگه آن شوخ راه کرد

آنشوخ هرچه کرد هم از یک نگاه کرد

ای شاه حسن در دل ویران ز عشق تست

گنجی که صدهزار گدا پادشاه کرد

من بی تو چون زنم دم خوش؟ کاتش غمت

در سینه هر نفس که زدم دود آه کرد

جای فرشته نیست چه جای پری وشان

در خلوت دلم که غمت تکیه گاه کرد

چند از خیال خط تو مشق جنون کنم

سودا ببین که نامه عمرم سیاه کرد

کافر دلم بعشق دو زنارت ایصنم

یکرنگ کفر گشت و خدا را گواه کرد

منت ز آفتاب نبرد از فرشته هم

اهلی که سایه سگ این در پناه کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوسعید ابوالخیر

آری چنین کنند کریمان که شاه کرد

سوی رهی بچشم به زرگی نگاه کرد

امیر معزی

خورشید و ماه را چو به قدرت بیافرید

قدر بلندش افسر خورشید و ماه کرد

گردون چو روی ملک به عدلش سفید ساخت

کیوان گلیم دشمن او را سیاه کرد

گیتی گشاد راه فنا بر مخالفان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
قوامی رازی

هرکس که قصد خدمت این پادشاه کرد

از آفتاب و چرخ قبا و کلاه کرد

آن پادشا که چرخ و زمین و ستاره را

در مملکت خزینه و گنج و سپاه کرد

لشکرگه سپاه و ستاره سپهر ساخت

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

اقبال باز روی درین بارگاه کرد

برخود به بندگیش جهانرا گواه کرد

دور زمانه را بدو منزل ز پس گذاشت

عزم سبک عنانش چون عزم راه کرد

آن کو برفته بود ز دست سپاه پار

[...]

همام تبریزی

سلطان جان ز عالم علوی نگاه کرد

بهر شکار روی بدین دامگاه کرد

آمد به بند چار طبایع اسیر گشت

بر خویش عیش عالم علوی تباه کرد

چون مدتی به منزل سفلی بیارمید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه