لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
اهلی شیرازی

گرچه بر فرهاد شیرین جور بی اندازه کرد

یک سخن گفت از لب شیرین که جانش تازه کرد

عقل اگرچه بر رخت دروازه چشمم ببست

فتنه در ملک دل آخر رخنه زین دروازه کرد

تا تو پیدا گشتی ایمه نام شیرین گشت گم

گرچه حسن روی او عالم پر از آوازه کرد

بسته خط تو دل زان شد که استاد ازل

رشته جان نسخه حسن ترا شیرازه کرد

کار عشقت ای پری اندازه اهلی نبود

لاجرم دیوانه شد چون کار بی اندازه کرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

آب حیوان دید لعلت را و ایمان تازه کرد

از دهان موج بیتابانه صد خمیازه کرد

از پریشان گردی گلشن زهم پاشیده بود

دام، اوراق پر و بال مرا شیرازه کرد

خنده شادی چه می جویی درین ماتم سرا؟

[...]

بیدل دهلوی

دورگردون تا دماغ جام عیشم تازه‌کرد

پیکرم چون ماه یکسر طعمهٔ خمیازه کرد

گو دو روزم نسخهٔ فطرت پریشا‌نی‌کشد

چشم بستن خواهد اجزای هوس شیرازه‌کرد

رونق شام و سحر پر انفعال آماده است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه