گنجور

 
اهلی شیرازی

شد سگش یار رقیب و جور با خود می‌کند

با بدان هر کو نکویی می‌کند بد می‌کند

سرو من در باغ و نگشاید در من باغبان

باغبان هم ناز بر من زان سهی‌قد می‌کند

در بیابان عدم سر می‌نهم دیوانه‌وار

زلف چون زنجیر او بازم مقید می‌کند

می زدن کی از سفال آن سگ کو حد ماست

ما چه سگ باشیم او خود لطف بی‌حد می‌کند

سر بنه بر آستان او به امید قبول

گر قبولت می‌کند اهلی و گر رد می‌کند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اثیر اخسیکتی

هرکه بر منهاج عزمی رای مقصد می‌کند

عزم درگاه علاءالدین محمد می‌کند

آنکه در هیجا به مار مقرعه با خصم ملک

کار رمح خطی و تیغ ممهد می‌کند

نام میمونش که بر چهر قمر منقوش باد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه