گنجور

 
اهلی شیرازی

مرا از دوریت تا کی صبوری کار خواهد بود

اگر حال این بود کارم بسی دشوار خواهد بود

چنان باز است در راه تو ای خورشید چشم من

که تا صبح قیامت دیده ام بیدار خواهد بود

به بیماری کشید از هجر تو کارم تو خود دانی

که هر کوبی تو ماند لاجرم بیمار خواهد بود

بهار حسن گلرویان دوروزی بیشتر نبود

تو باید سر و من باشی کزین بسیار خواهد بود

بود خط غلامی نامه اهلی بسوی تو

بحشرش خط آزادی همین طومار خواهد بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصر بخارایی

به دنیا گر شوی دشمن، تو را حق یار خواهد بود

بدو یاری مکن، کز تو خدا بیزار خواهد بود

چو گُل اندر هوای نفس تا کی می‌زنی خنده

که در آتش تنِ همچون گلت گلنار خواهد بود

به شهوت در رخ خوبان مبین دزدیده، غسلی کن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه