گنجور

 
اهلی شیرازی

رقیب از رشک من هر لحظه در خارها دارد

که آن یوسف رخ از شوخی بمن آزارها دارد

مرا چون بید بنماید بغیر و زیر لب خندد

من از آن خنده میابم که با من کارها دارد

بهرجاییکه بنشیند چو خیزد دامن افشاند

که میداند ز مژگانم بدامن خارها دارد

نگویم با پری ماند پری را من کجا دیدم

همی بینم که نقشی بر در و دیوارها دارد

سگ کوی بتان باشد خورد سنگ جفا اهلی

نه از بیگانه بلک از خویشتن آزارها دارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عرفی

دلی کز حسن آن گل، در نظر گلزارها دارد

اگر برگ گلی باشد، درونش خارها دارد

دلیل عصمت زاهد، بدانی زهد و تقوا را

که او در پردهٔ اسلام و دین، زنارها دارد

من و وادی شوق ناوک صید افکنی، کانجا

[...]

صائب تبریزی

توانگر در دل از سامان خود آزارها دارد

به قدر فلس، زیر پوست ماهی خارها دارد

مگو بی پرده چون منصور حرف حق به هر باطل

که عشق از بهر بی ظرفان مهیا دارها دارد

چه حرف است این که می باشد سبکباری در آزادی؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه