در کوی بتان جز بفقیری نتوان بود
با نوش لبان از سر سیری نتوان بود
در بحر بلا غرقه توان بود به امید
لیکن تو اگر دست نگیری نتوان بود
خورشید وشم دره خود خوان که ازین بیش
در چشم حریفان بحقیری نتوان بود
گیرم به عزیزی رسم از وصل چو یوسف
در هجر تو عمری به اسیری نتوان بود
اهلی سر خدمت مکش از بندگی عشق
در روز جوانی که به پیری نتوان بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و فقر عاطفی است. شاعر به این نکته اشاره میکند که در دنیای عشق، نمیتوان در کنار زیباییها و لذتها بود مگر اینکه خود را آمادهی فقر عاطفی کرد. به رغم مشکلات و دردهای فراوان، امید به وصال و عشق وجود دارد، اما اگر تلاش نشود، تحقق بخشیدن به این وصال ممکن نخواهد بود. همچنین، نشانی از گذر عمر و ناتوانی در جبران زمانهای از دست رفته نیز در این شعر به چشم میخورد. در نهایت، شاعر به ارزش عشق و مکانت آن در جوانی و پیری اشاره میکند.
هوش مصنوعی: در محلهی محبوبان، تنها فقر را میتوان تجربه کرد و هیچ کسی بدون تشنگی نمیتواند از نوش لبان آنان بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: در میان مشکلات و سختیها ممکن است انسان به امید نجات باشد، اما اگر تو دست یاری به او ندهی، نجات یافتن امکانپذیر نخواهد بود.
هوش مصنوعی: خورشید و ماه در دل خود بگویید که بیشتر از این در نظر حریفان نمیتوانند ارزش و جایی داشته باشند.
هوش مصنوعی: با اینکه ممکن است به محبوبی برسم و مانند یوسف در وصل او شاد باشم، اما در غیبت و دوری تو تحمل مدت طولانی بیقراری و اسیری برایم امکانپذیر نیست.
هوش مصنوعی: در جوانی به عشق خدمت کن و از آن دست نکش، زیرا زمانی که به پیری برسی، دیگر قادر نخواهی بود به عشق و خدمت خود ادامه دهی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.