در ره دوست که باشد؟ که جفایی نکشد
کیست کز رهگذر عمر بلایی نکشد
کی گشاید دل من تا ز میان چو تویی
نگشاید کمر و بند قبایی نکشد
تشنه وصل تو ای چشمه خضریم ولی
تا نصیبی نبود کار بجایی نکشد
ایکه آسوده دلی بر دل ما نیش مزن
که جفایی نکند کس که سزایی نکشد
اهلی گمشده در راه تو ای کعبه دل
چکند گر نزند گامی و پایی نکشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنج عشق و جستجوی وصال معشوق میپردازد. شاعر به کنایه میگوید که در مسیر عشق، هیچکس نمیتواند از مشکلات و جفاها در امان بماند. او از احساسی عمیق و شدید خود نسبت به معشوق و دشواریهای رسیدن به او سخن میگوید. احساس تشنهای و دردی که در دل دارد، نشاندهنده نیاز او به وصال است و از طرف دیگر، از کسانی که بیرحمانه دلها را میآزرد مینالد. شاعر به دنبال قدمهایی در راه عشق است، حتی اگر این قدمها کند باشند.
هوش مصنوعی: در مسیر دوستی، چه کسی است که آسیب نبیند؟ آیا کسی هست که در جریان زندگی دچار سختی و مشکلات نشود؟
هوش مصنوعی: کی دل من باز خواهد شد؟ تا زمانی که کسی مثل تو در زندگیام نباشد، نه کمربندی را میبندم و نه لباس زیبایی به تن میکنم.
هوش مصنوعی: من به عشق تو بسیار تشنهام، ای چشمهی سرسبزی؛ اما تا زمانی که نصیبم نشود، هیچچیز به نتیجه نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: ای کسی که دل آرامی داری، بر دل ما زخم نزن؛ زیرا هیچکسی بدون اینکه سزاوارش باشد، خلافی نمیکند.
هوش مصنوعی: ای کعبه، اگر دل من که گم شده در مسیر تو، لحظهای حرکت نکند یا قدمی برندارد، دلتنگیام بیشتر خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن که در راه طلب ماند و پایی نکشد
گو سر رشته رها کن که به جایی نکشد
من خود از تربیت دل نکشم دست، ولی
ترسم این آئینه کارش به صفایی نکشد
آخر انصاف بده تا به کی از دست تهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.