شانه میخواهم که دم زان کاکل پُرخم زند
پر زبان تیزست ترسم عالمی بر هم زند
چیست دانی نسبت آب خضر با لعل تو
مردهای کز روحبخشی با مسیحا دم زند
هرکه چون پروانه پیش شمع رویش جان نباخت
بهتر آن باشد که لاف عشقبازی کم زند
آتش عشقت نگیرد در رقیب سگصفت
زان که این برق بلا در خرمن آدم زند
من به غم شادم چو اهلی گو دلم خرم مباش
نیست عاشق هرکه او لاف از دل خرم زند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این غزل درباره عشق و احساسات عمیق انسانی است. شاعر در ابتدا به دنبال شانهای است که با زیبایی و جذابیت خود وی را تحت تأثیر قرار دهد. او نگران است که صدای این عشق و شور و شوق، دنیای او را دگرگون کند. سپس به مقایسه آب خضر و لعل اشاره میکند و به طریقی نشان میدهد که روح عشق میتواند زندگیبخش باشد.
شاعر همچنین به پروانهای که جانش را برای عشق به شمع میبازد اشاره میکند و میگوید که بهتر است کسی که واقعاً عاشق نیست، از عشق لاف نزند. او به آتش عشق اشاره میکند که بر رقیب تأثیر میگذارد و نشان میدهد که عشق واقعی باعث شعلهور شدن آتش در دل میشود. در نهایت، شاعر تأکید میکند که کسی که در دل شاد نیست، نمیتواند عاشق واقعی باشد.
هوش مصنوعی: من میخواهم که شانهای داشته باشم که به رشته موهای پُرپیچ و تاب تو برکشد؛ زبانش تند و پرحرف است و میترسم که با حرفهایش همه چیز را بهم بریزد.
هوش مصنوعی: این بیت به ارتباط خاصی بین آب خضر و لعل (سنگ قیمتی) اشاره دارد. در واقع، منظور این است که تو که مثل مردهای هستی، نیازی به روحافزایی یا نجات از سوی کسی چون مسیحا نداری. در اینجا به نوعی، ارزش و زندگی بخشی این دو عنصر را در مقایسه با حالت بیتحرکی و عدم وجود تو بیان میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند پروانه به شمع عشق نزدیک شود و به خاطر زیباییاش جانش را بفروشد، بهتر است که زیاد از عشق و عاشقی سخن نگوید.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، آتش و بیقراریام به کسانی که مهر و وفا ندارند نمیرسد، زیرا این درد و مصیبت به دل آدمی آسیب میزند.
هوش مصنوعی: من با وجود غم و اندوه، شاداب هستم. مانند اهلی، که میگوید دل من خوش است. اما این درست نیست که هر کسی که از شادی دلی میگوید، واقعا عاشق و خوشحال باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر سنایی دم زند آتش درین عالم زند
این جهان بیوفا چون ذرهای بر هم زند
آدمی شکلست لیکن رسم آدم دور ازو
از هوای معرفت او لاف کی ز آدم زند
این جهان چون ذرهای در چشم او آید همی
[...]
تا کی آن زلف پریشان وقت ما بر هم زند
آه دودآلود ما آتش بر این عالم زند
می خورم من خون به یاد لعل دلداری و هیچ
کس ازین قصه نمی یارد که با او دم زند
لعل جان بخش تو گاه خنده پسته دهان
[...]
ابر نوروزی چو گل را بر ورق شبنم زند
غنچه تر سازد دماغ و خنده بر عالم زند
ای رقیب این جور تا کی کآخر اندر خرمنت
دود آه شب نشینان آتش ماتم زند
گریه حسرت ز حد شد ساقیا ساغر بیار
[...]
سنگ زن امرد ز جنگ سنگ دایم دم زند
عاشقان را بیند از دور و به سنگ کم زند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.