ابر نوروزی چو گل را بر ورق شبنم زند
غنچه تر سازد دماغ و خنده بر عالم زند
ای رقیب این جور تا کی کآخر اندر خرمنت
دود آه شب نشینان آتش ماتم زند
گریه حسرت ز حد شد ساقیا ساغر بیار
ترسم این طوفان محنت عالمی بر هم زند
ز آتش عشقت ملک را جان چو ما هرگز نسوخت
آه کاین برق بلا در خرمن آدم زند
تا ز زلفت دم زدم چون نافه خونین دل شدم
خون شود هر دل که از بوی محبت دم زند
خاک آدم در ازل عشق تو چون باغم سرشت
نیست آدم هرکه در عالم دمی بی غم زند
اهل مجلس را نماند خرمی گر بشنود
ناله اهلی که آتش در دل خرم زند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای نوروز و عشق میپردازد. شاعر از تأثیرات مثبت و شگفتانگیز نوروز بر دل و جان انسانها سخن میگوید و به رقیب خود خط میدهد که این حال و روز غمناک را ادامه ندهد. او همچنین از درد و محنت شبنشینان و گریه حسرت میگوید و نگران است که این طوفان مشکلات، دنیا را به هم بریزد. عشق و احساس عمیق نسبت به معشوق، در شعر به تصویر کشیده شده و اشاره به این دارد که عشق، روح انسان را میسوزاند، اما در عین حال به زیبایی دلها کمک میکند. شاعر تأکید میکند که هر کسی که از عشق بهرهمند نباشد، در دنیا بیغم نیست و به سایرین هشدار میدهد که از ناله و غم خود آگاه باشند.
هوش مصنوعی: ابرهای نوروزی مانند گل، شبنم را بر روی برگها میریزند و این باعث میشود که غنچهها شادابتر شوند و در نتیجه، شادی و خنده به جهان میآورد.
هوش مصنوعی: ای رقیب، این وضعیت چگونه ادامه خواهد یافت؟ آیا تا زمانی که درد و غم شبنشینان، آتش عزا را در خرمت تو شعلهور سازد، باید منتظر بمانیم؟
هوش مصنوعی: گریه و اندوه من از حد گذشته است، ای ساقی، زود برایم جامی بیاور. میترسم این طوفان درد و ناراحتی، همه چیز را ویران کند.
هوش مصنوعی: از شدت عشق تو، جان ما مثل دیگران هرگز نسوخته است. آه که این بلای ناگوار در آتش وجود آدمی میزند.
هوش مصنوعی: وقتی از زلف تو صحبت کردم، مانند سازی که نوا میزند، دلم به شدت آشفته و خونین شد. هر دلی که از عطر عشق سخن بگوید، خونین خواهد شد.
هوش مصنوعی: خاک آدم در ابتدا به عشق تو مانند باغی سرشته شده است. پس، هیچکس نمیتواند بگوید که آدمی真正ن بیغم است، چرا که هر کسی که لحظهای را در این دنیا بدون غم بگذراند، آدمی واقعی نیست.
هوش مصنوعی: اگر افرادی که در مجلس خوشحال هستند، صدای نالهی کسی را بشنوند که در دلش آتش عشق یا غم شعلهور است، شادی آنها از بین خواهد رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر سنایی دم زند آتش درین عالم زند
این جهان بیوفا چون ذرهای بر هم زند
آدمی شکلست لیکن رسم آدم دور ازو
از هوای معرفت او لاف کی ز آدم زند
این جهان چون ذرهای در چشم او آید همی
[...]
تا کی آن زلف پریشان وقت ما بر هم زند
آه دودآلود ما آتش بر این عالم زند
می خورم من خون به یاد لعل دلداری و هیچ
کس ازین قصه نمی یارد که با او دم زند
لعل جان بخش تو گاه خنده پسته دهان
[...]
شانه میخواهم که دم زان کاکل پُرخم زند
پر زبان تیزست ترسم عالمی بر هم زند
چیست دانی نسبت آب خضر با لعل تو
مردهای کز روحبخشی با مسیحا دم زند
هرکه چون پروانه پیش شمع رویش جان نباخت
[...]
سنگ زن امرد ز جنگ سنگ دایم دم زند
عاشقان را بیند از دور و به سنگ کم زند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.