کی سگت از استخوان من شکار من شود
قرعه یی می افکنم گر بخت یار من شود
خاک من ای گریه از راه سگان او بشوی
ورنه دامن گیر آن پاکان غبار من شود
من گنه کارم ندارم چشم رحمت از فلک
گر شود کاری ز چشم اشکبار من شود
گرچه کس بر روزگار من ندارد رحمتی
کس نمیخواهم بروز و روزگار من شود
غم مخور اهلی که این آتش نماند زیر خاک
عاقبت سوز درون شمع مزار من شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس گناه و ناامیدی خود سخن میگوید. او به این موضوع اشاره دارد که شاید بخت و اقبال به او همراهی نکند و از بابت آن نگران است. همچنین به گریه و دردهایش اشاره میکند و میگوید که اگر خداوند رحمت کند، تنها به واسطه اشکهایش است. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که غم و اندوه زیادی وجود دارد و این آتش درون او هرگز خاموش نخواهد شد، حتی اگر به ظاهر دفن شود.
هوش مصنوعی: اگر بخت به من روی بیاورد، شاید روزی بتوانم تو را که به من تعلق داری، دوباره به دست آورم. در این میان، مانند قرعهای که برای کسب موفقیت میزنند، من هم در انتظار این شانس هستم.
هوش مصنوعی: ای خاک، از گریه و عذاب سگها بر خود بپرهیز، وگرنه اگر گناه من تو را آلوده کند، دامن پاکان به لک و کثافت من آغشته خواهد شد.
هوش مصنوعی: من گناهکار هستم و از خدا انتظار رحمت ندارم، اما اگر جایی در آسمان اقدامی از روی دلسوزی انجام شود، آن به خاطر اشکهای من خواهد بود.
هوش مصنوعی: هرچند که هیچکس در این دنیا نسبت به حال و روز من رحم ندارد، من هیچگاه نمیخواهم که حال و روز من تغییر کند.
هوش مصنوعی: نگران نباش اهلی، زیرا این آتش درون که در دل ماست، در نهایت زیر خاک پنهان نمیشود و روزی شعلهور خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.