گنجور

 
اهلی شیرازی

امید وصالت فرح جان حزین بود

نومید شد آخر زتو امید نه این بود

با اهل نظر چرخ فلک بر سر کین است

امروز چنین نیست که تا بود چنین بود

در عشق تو رسوای جهان شد بملامت

گر رند خرابات و گر گوشه نشین بود

تیغ تو مرا بست لب از شکر و شکایت

وز درد سر ما همه مقصود همین بود

در زیر زمین کار شهیدان محبت

زاریست همان گونه که در روی زمین بود

المنه لله که کس از راز من و تو

آگاه نشد گر همه جبریل امین بود

محروم شد از صید وصالت دل اهلی

مسکین چکند چشم حسودش بکمین بود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابن یمین

آندم که مرا فرقت آن لعبت چین بود

از غایت تلخی چو دم بازپسین بود

یاد لب و دندان چو لعل و گهر او

میکردم و جز عم صدف در ثمین بود

آن عهد کجا رفت که از زلف چو شامش

[...]

سلمان ساوجی

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود

گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند

گفتا همه آن بود که بر لوح جبین بود

گفتم که چرا مهر تو را ماه بگردید؟

[...]

کمال خجندی

دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود

غمخانه درویش به از خلد برین بود

هم دولت سلطانی و هم پایه شاهی

در بارگه عشرت ما عیش کمین بود

حاجت بمی و نقل نبده مجلسیانرا

[...]

جهان ملک خاتون

آنکس که مرا از دو جهان یار گزین بود

برگشت ز عهد من و شرطش نه چنین بود

دل بردی و بر آتش هجرم بنشاندی

امّید من و عهد تو ای دوست نه این بود

شادیم که جان در غم عشق تو بدادیم

[...]

حافظ

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود

گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند

گفتا همه آن بود که بر لوح جبین بود

گفتم که چرا مهر تو را ماه بگردید؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه