هوای دیدنت ای ترک تند خوست مرا
نگاه کن که هلاک خود آرزوست مرا
من شکسته چنان تلخ کامیی دارم
که آب بی لب تو زهر در گلوست مرا
تنم به خواب عدم رفت و همچنان بینم
که با خیال لبت دل به گفتگوست مرا
از آن شبی که چو گل در کنار من بودی
هنوز خرقه صد پاره مشگبوست مرا
کنون که برق فراقم چو نخل بادیه سوخت
چه وقت سبزه و گشت کنار جوست مرا
جگر کبابم و مخمور و تشنه لب امشب
دل پیاله ندارم سر سبوست مرا
چنان فرو شده ام در خیال او اهلی
که وصل دوست نماید خیال دوست مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از دلتنگی و عشق عمیق شاعر به معشوق حکایت میکند. شاعر در روزگار جدایی و فراق، احساس میکند که نگاه معشوقش برای او ضروری است و وجودش را بدون او زهرآگین توصیف میکند. او از تلخی و درد جدایی میگوید و به یاد شبهایی میافتد که معشوق در کنار او بود. اکنون آن لحظات خوش، به یاد و خیال معشوق بدل شده و شاعر در غم فراق غرق شده است. او حتی از حالت خواب و بیداری خود سخن میگوید، چون در خیالاتش همیشه با معشوقش در گفتگوست. در نهایت، او به شدت احساس تشنگی و نیاز به وصل معشوق را بیان میکند و نشان میدهد که عشقش چقدر عمیق و غیرقابل تحمل است.
هوش مصنوعی: ای دلبر تندخو، من همیشه در آرزوی دیدن تو هستم. فقط یک بار به من نگاه کن، زیرا این نگاه تو برایم همانند مرگ است که آرزویش را دارم.
هوش مصنوعی: من دردی عمیق دارم و چون تو را در کنارم نمیبینم، حتی آب بیمزه و بیطعم هم برای من زهرآلود شده است. این غم و شکستگی در وجودم به اندازهای است که هر چیزی را تلخ و دردناک میسازد.
هوش مصنوعی: بدن من در خواب مرگ رفته، اما هنوز در خیال لبهای تو با دل خود صحبت میکنم.
هوش مصنوعی: از زمانی که مانند گل در کنار من بودی، هنوز هم بویی خوش و عطر گلی را در وجودم حس میکنم، گرچه حالا ممکن است حال و روزم خوب نباشد.
هوش مصنوعی: اکنون که به خاطر دوری تو دلم به آتش سوخته، دیگر در چه زمانی میتوانم به سرسبزی و شادابی کنار جویباری دست یابم؟
هوش مصنوعی: امشب حال و روزم بسیار بد است؛ دلم پر از آتش است و در عین حال مست و تشنه هستم. هیچ چیزی برای آرامش من نیست و این حال خرابم به خاطر یک ظرف خاص است که بدان نیاز دارم.
هوش مصنوعی: من آنقدر در خیال او غرق شدهام که انگار تنها خیال او میتواند من را به وصال دوست برساند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو لاله با چمن حسن و عشق، خوست مرا
می مجاز و حقیقت به یک سبوست مرا
ز نکهت نفسم می دمد بهار، که دل
ز داغ عشق تو چون نافه مشکبوست مرا
به گرد بام و درم دیر و کعبه می گردد
[...]
اگر به جرم محبت کنند پوست مرا
نمی رود بدر از سر هوای دوست مرا
رضای دوست گزیدم بخود چو دانستم
که هرچه دوست پسندد همان نکوست مرا
بخواب خوش همه شب مهر و ماه میبینم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.