گرسنه شرح زخمت گوید گنه ندارد
آیینه هر چه بیند در دل نگه ندارد
با چشمه دهانت آب خضر سرابی است
عیب است با تو گفتن حرفی که ته ندارد
چون شمع من که دارد روی سفید جزمه
روی سفید مه هم چشم سیه ندارد
در کوی می پرستان در خون طپند مستان
شیخ این سماع و مستی در خانقه ندارد
تا بی غبار تن جان همچو نسیم نبود
بوی تو در نیاید سوی تو ره ندارد
اهلی، گدای کویت گر گشت پادشاه است
عیش گدای این در صد پادشه ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ گرسنگی و نیاز به ابراز احساسات و دردهاست. شاعر به احساسات درونی خود میپردازد و بیان میکند که گرسنهای که زخمهایش را شرح میدهد، گناهی ندارد. همچنین به زیبایی و حقایق زندگی اشاره میکند و میگوید که در کوی عاشقان، مستی و خوشی وجود دارد که در روحانیگریهای خشک یافت نمیشود. او بر این باور است که اگر دل پاک باشد، مانند نسیم میتواند به محبوبش نزدیک شود. در نهایت، شاعر به مقام و ارزشی که عشق دارد، تأکید میکند و بیان میکند که حتی اگر گدای کوی او به پادشاهی برسد، باز هم دلخوشی او با ثروت پادشاهان قابل مقایسه نخواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر کسی از درد خود بگوید، گناهی ندارد. آینه هر چه میبیند، در دل خود نگه نمیدارد.
هوش مصنوعی: آب چشمه دهانت مانند آب خضر، زندهکننده و شگفتانگیز است. صحبت کردن دربارهی تو و ویژگیهایت، کاری بیهوده است چون هیچ نتیجهای ندارد.
هوش مصنوعی: شبیه به شمعی هستم که روی سفیدی دارد، اما مانند ماه که رنگ روشنی دارد، چشم سیاهی ندارد.
هوش مصنوعی: در محلهی عشق و میپرستی، عشقورزان در حال شور و حالند. شیخ و زاهد، این شور و مستی را در صومعه نمییابند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که جسم من آلوده نباشد، همچون نسیم آرام و بیسر و صدا نیست و بوی تو هم هرگز به مشامم نمیرسد و نمیتوانم به سمت تو بیایم.
هوش مصنوعی: اگر گدای تو، ای کویت، پادشاه هم شود، خوشی او به اندازه صد پادشاه دیگر نخواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.