گنجور

 
اهلی شیرازی

عشق گنجینه اسرار الهی باشد

گر بدین گنج رسی هر چه تو خواهی باشد

نسبت عاشق و معشوق ز یکرنگی خاست

کهرُبا میل کهش از رخ کاهی باشد

هر که از نامه دل حرف غم غیر بشست

تا قیامت خجل از نامه سیاهی باشد

از فلک پایه معراج جمال تو گذشت

این کجا مرتبه یوسف چاهی باشد

خون ما کز مژه ریزی اگر انکار کنی

هر سر موی زبانی به گواهی باشد

همه از بحر غمت جان بسلامت بردند

کشتی ماست که مایل به تباهی باشد

دایم از عکس رخش در دل اهلی نور است

شمع من نور الهی است الهی باشد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سلیم تهرانی

سایه ی بخت، مرا افسر شاهی باشد

مرهم داغ دلم برق سیاهی باشد

فتنه ی دور جهان نیست ز تحریک کسی

بحر در موج نه از جنبش ماهی باشد

نگهی وقت شهادت ز تو شد قسمت ما

[...]

رفیق اصفهانی

سوی آن کز تو دلش خوش به نگاهی باشد

سهل باشد که نگاهی ز تو گاهی باشد

مانع ای ابر کرم چیست که از رشحه ی تو

قطره ای قسمت لب تشنه گیاهی باشد

ارتو نسبت به من آن جور که باشد همه وقت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه