عیسی گذاشت دنیا، قارون اسیر او شد
آن بر فلک برآمد این در زمین فرو شد
آب حیات وصلت تا روزی که گردد؟
نقد حیات ما را باری به جستجو شد
باصولجان عشقت مارا چه چاره باشد
جایی که چرخ گردون سرگشته همچو گو شد
چون خاک میشود تن خوش وقت آنکه دایم
در کوی می فروشان خاک مس سبو شد
ساقی ز درد دوشین جز درد سر چه گویی
می ده که عمر اهلی ضایع به گفتگو شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعات عشق، زندگی و گذر زمان میپردازد. شاعر به تضاد بین دنیا و معنویات اشاره میکند و به چیرگی دنیا (قارون) بر انسانها میپردازد. همچنین، از سرگردانی انسان در جستجوی آب حیات و وصال صحبت میکند. او به زوال جسم و تداوم روح اشاره دارد و از ساقی میخواهد که از دردهای زندگی بگوید و از او نوشیدنی طلب میکند تا عمر را در کلام و گفتوگو صرف کند. شعر به وضوح نشاندهنده تمایل به فرار از مشکلات دنیوی و جستجوی عاشقانه است.
هوش مصنوعی: عیسی دنیا را ترک کرد و در عوض، قارون به دنیای او گرفتار شد. عیسی به مقام بلندی در آسمان دست یافت، در حالی که قارون در زمین به اسارت درآمد.
هوش مصنوعی: آب حیات عشق و وصال تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟ زندگی ما به جستجوی این موضوع میگذرد.
هوش مصنوعی: برای عشق تو راهی نداریم، در حالی که روزگار به طور نادرستی در حال چرخش است.
هوش مصنوعی: زمانی که بدن به خاک تبدیل میشود، خوشا به حال کسانی که همیشه در کنار میفروشان حضور دارند و در این دنیا همچون مس زیر سبو (پیشجامه) قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، از دردها و چالشهای زندگی چه بگوید جز دردی که در سر میزنم؟ زندگی ما به گفتگو و درد جوانی سپری شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در کوی ماهروئی پایم به گل فرو شد
سر خیل نیکنامان رسوای شهر و کو شد
ای صبرِ پای برجا منزل به کوی او کن
کان دل که بود وقتی اکنون از آنِ او شد
عقلم ز دور بینی جان گفت لعل او را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.