دلا، ز تخت سلیمان کسی چه یاد دارد
که عاقبت ببرد باد آنچه باد آرد
مگر نسیم قبولم چو غنچه بنوازد
که کار بسته من روی در گشاد آرد
چو آفتاب کسی کو بلند همت شد
ز سنگ خاره برون گوهر مراد آرد
اگر نه مستی عشق آورد فراموشی
بوصل دل ننهد هرکه هجر یاد آرد
به نیم جرعه عیشی که میکشی خوشباش
که گر زیاده کنی دردسر زیاد آرد
منال اهلی از آن مه که در شریعت عشق
گناه از طرف آن بود که داد آرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناپایداری نعمتها و ظلمتهای زندگی اشاره میکند و میگوید که چه کسی از تخت سلیمان و مقام عالی او یاد دارد، زیرا در نهایت باد همه چیز را از بین میبرد. او تنها در صورتی به آرامش میرسد که نسیم محبت، به او مهر ورزد. همچنین به زحمتی و سعی در دستیابی به آرزوها اشاره میکند و یادآور میشود که عشق باعث فراموشی درد و اندوه میشود. نهایتاً، شاعر به لذتهای کوچک زندگی توصیه میکند و بیان میکند که در عشق، گناه و خطاها از طرف معشوق است.
هوش مصنوعی: ای دل، چه کسی از تخت سلیمان یاد دارد؟ زیرا در نهایت، آنچه که باد میآورد، باد هم میبرد.
هوش مصنوعی: تنها وقتی میتوانم روح و جانم باز شود و احساس راحتی کنم که نسیم محبت به من بوزد و مانند غنچه به من محبت کند.
هوش مصنوعی: کسی که اراده و همت بلندی دارد، مانند آفتاب میدرخشد و میتواند از سختیها و موانع عبور کند و به خواستههایش دست یابد.
هوش مصنوعی: اگر عشق مست کننده نباشد و فراموشی را به دل نرساند، هر کس که یاد جدایی را داشته باشد، نمیتواند به وصال برسد.
هوش مصنوعی: از لحظهای که از خوشیهای کوچک لذت میبری، بهره ببر و از آن شادی کن؛ زیرا اگر بیش از حد از آنها استفاده کنی، دردسرهای بسیاری به دنبال خواهد داشت.
هوش مصنوعی: غم و اندوه نخور از دل این محبت، زیرا در قوانین عشق، گناه آنچه به عشق و محبت لطمه نمیزند، پذیرفته شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
به روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد
ز شادی و ز فرح در جهان نمیگنجد
دلی که چون تو دلارام خوش لقا دارد
ز آفتاب تو آن را که پشت گرم شود
[...]
خدایگان جهان رکن دین عمیدالملک
توئی که چرخ به جاه تو التجا دارد
قضا به هرچه اشارت کنی مطیع شود
قدر به هرچه رضا باشدت رضا دارد
کسیکه پرتو رای تو در ضمیر آرد
[...]
بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد
تن برهنه ما نقش بوریا دارد
بکش ز نطع امل پاکزین عمل عیسی
ز گرد بالش خورشید متکا دارد
به دست راحت اقبال دهر غره مشو
[...]
دل شکسته ما گنجی از وفا دارد
بخر شکسته ما را که سودها دارد
مکن کناره ز عاشق اگرچه درویش است
که پرتو نظرش فیض کیمیا دارد
جفا و خشم تو ما را وفا و مهر افزود
[...]
زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد
هزار عشوه و ناز و کرشمه ها دارد
بنور طلعت خوبش چه دل که حیرانست
بدام زلف چه جانها که مبتلا دارد
جمال بیحد و مهر و وفای بی غایت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.