زد جامه چاک و سینه صافی چو مه نمود
گویی شکافت ابر و مه چارده نمود
چشمش بیک نگاه مرا کشت و زنده کرد
آن مه قیامتی بمن از یک نگه نمود
ساقی بیا که روی وی از ساغر صبوح
چون آفتاب از شفق صبحگه نمود
اول براه کعبه قدم میزدم ز شوق
آخر مرا به بتکده آنشوخ ره نمود
بر روی او چو زلف پریشان حجاب شد
عالم بچشم اهلی بیدل سیه نمود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار به زیبایی و جذابیت چهره محبوب اشاره دارد. شاعر از جلوههای ظاهری معشوقش میگوید و اینکه چگونه او با یک نگاه میتواند احساسات عمیق را در دل دیگران برانگیزد. همچنین، شاعر از شوق و آرزوی خود برای دیدن محبوب، بهویژه در مکانهای مقدس مانند کعبه و سپس بتکده، سخن میگوید. در نهایت، ذکر حجاب و زلف معشوق نمادی از زیبایی و رازآلودگی اوست که در چشم شاعر، دنیا را سیاه و غمگین میسازد.
هوش مصنوعی: او لباس خود را پاره کرده و سینهاش را همچون ماه صاف و نورانی نشان میدهد، گویی ابرها شکافته شده و ماه چهاردهروزه نمایان شده است.
هوش مصنوعی: چشمش با یک نگاه هم مرا از پا درآورد و هم زندگی دوبارهای به من بخشید. آن ماه، مانند قیامت، با یک چشمبرهم زدن این کار را انجام داد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و شراب بیاور، زیرا چهره زیبای او مانند نور خورشید در طلوع صبح بهروشنی میدرخشد.
هوش مصنوعی: در ابتدای کار، با شوق و اشتیاق به سوی کعبه میرفتم، اما در انتها، آن عشق و دغدغه مرا به سوی میکده و معشوقی هدایت کرد که هیچ وقت انتظارش را نداشتم.
هوش مصنوعی: وقتی که او با زلفهای پریشان خود پردهای بر چهره انداخت، جهانی که در آن بودیم، به چشمهای بیدل و اندوهگین سیاه و تاریک به نظر آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.