کوی تو که من از همه کس واپسم آنجا
معراج مراد است کجا می رسم آنجا
هر کس سخن همنفسی پیش تو گوید
ازمن که کند یاد که من بی کسم آنجا
در گلشن کوی تو من خار چه ارزم
آتش به من انداز که خار و خسم آنجا
آه از ستم بخت که در کوی محبت
بیش از همه ام وز همه کس واپسم آنجا
اهلی سگ آن در چه کند پاس رقیبان
حاجت به سگان هم نبود من بسم آنجا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس تنهایی و دوری شاعر از معشوق پرداخته است. شاعر در کوی محبوب، خود را بیکس و ناچیز مییابد و از ستم بخت گله میکند که او را از دیگران جدا کرده است. او میگوید که در فضایی که عشق در آن حضور دارد، حتی ارزش او به یک خار نیز نمیرسد. همچنین، شاعر به بیفایدگی و عدم نیاز خود به دیگران اشاره میکند و حسرتی عمیق از تنهایی و دور افتادن از محبوبش را در دل دارد. در نهایت، او خود را در مقام و موقعیتی پایین میبیند که حتی سگها نیز به او توجهی ندارند.
هوش مصنوعی: جایی که تو هستی، برای من هدف و آرزوهای بزرگم است. نمیدانم به آنجا چگونه میرسم، اما دلم میخواهد به آنجا برسم.
هوش مصنوعی: هر کسی که در حضور تو از احساسات و سخنان مشترکش با دیگران میگوید، از من چه یادی خواهد کرد؟ چون من در آنجا تنها هستم و کسی را ندارم.
هوش مصنوعی: در باغ و سرای تو من هیچ اهمیتی ندارم، پس چرا آتش دل مرا روشن نکنید، در حالی که خار و دشمنان در آنجا وجود دارند؟
هوش مصنوعی: عجب از بدشانسیام که در عشق و محبت، بیش از هر کسی در دنیا، حس تنهایی و دوری را تجربه میکنم.
هوش مصنوعی: اگر صاحب منزل نگهبانی چون سگ دارد، چه انتظاری میتوان از آن داشت که او بتواند از رقبایش دفاع کند؟ حتی به سگها هم نیازی نیست. من با این اوصاف از آنجا میروم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.