بعد مرگم زاغ چون هر پاره جایی افکند
دیده ام باشد بکوی دلربایی افکند
چشم آن دارد که لافد با دو چشم آن غزال
لیک می ترسم که خود را در بلایی افکند
کی گذارد کبر نیکویی که آن سلطان حسن
گوشه چشمی بحال بینوایی افکند
استخوانم عاقبت شاهی شود در عرصه یی
سایه گر بر خاک من زینسان همایی افکند
اهلی از بخت بد است اینهم که دایم روزگار
رشته مهرت بدست بیوفایی افکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر پس از مرگ خود را به زاغی تشبیه میکند که پیکرش را در جایی افکندهاند. او از روزگار و مشکلاتش میگوید و به زیبایی و نیکوییهای دنیا اشاره میکند که با زندگی زودگذر و مشکلاتش در تضاد است. شاعر به عشق و علاقهاش به دیگری هم اشاره میکند و از ترسهایش در مورد آینده و سرنوشت نیز سخن میگوید. در نهایت، او به بدبختیهای روزگار و بیوفاییهایی که بر او رفته، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: پس از مرگ من، زاغ مانند هر پارهای، به جایی خواهد افتاد. میبینم که او چشمش به کوی دلربا خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: چشم من میخواهد به زیبایی او (غزالی) نگاه کند، اما میترسم که خودم را در مشکلاتی گرفتار کنم.
هوش مصنوعی: کیست که بتواند با کبر و غرور خود نیکیهای کسی را نادیده بگیرد، در حالی که آن سلطان زیبا به حال بیچارگان نگاهی مهربانانه دارد؟
هوش مصنوعی: بدن من روزی به پادشاهی تبدیل خواهد شد، اگر کسی همای بزرگی بر روی من سایه بیفکند.
هوش مصنوعی: اهلی به دلیل بدشانسیاش همیشه در زندگیاش با خیانت و بیوفایی مواجه است و این وضعیت باعث میشود که احساس ناکامی و ناامیدی کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.