نصیب کوهکن از وصل دوست چون باشد
که سنگ تفرقه اش کوه بیستون باشد
ننالم از تو گرم جای لطف قهر کنی
که بر من این ستم از بخت واژگون باشد
کجا ز شوق وصالت سخن کنم با کس
گرم نه سرزنش از تهمت جنون باشد
مراد من بده و با رقیب هم منشین
که درد رشک ز نومیدی ام فزون باشد
تو آب خضری و لب تشنه چون زید بی تو
وگر زید مگر از گریه غرق خون باشد
کسیکه روی تو دید و نشست با تو دمی
تو خود بگو که دگر بی رخ تو چون باشد
پر است ساغر چشمم ز خون دل اهلی
اگرچه کاسه درویش سرنگون باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و درد ناشی از دوری از معشوق میپردازد. کوهکن به تصویر کوه بیستون اشاره میکند که مانند تفرقه و جدایی او از دوستش است. او از بیرحمی و ستم سرنوشت گلایه میکند و میگوید که عشقش او را به این حال دچار کرده که نمیتواند با کسی درباره شوق وصالش صحبت کند، زیرا ممکن است او را دیوانه بدانند. شاعر خواستار آن است که معشوقش تنها نرود و با رقیبش همراه نشود، زیرا این احساس رشک و ناامیدی او را عمیقتر میکند. او تشبیه میکند که چون آب خضر (کمیاب) است و بدون محبوبش تشنه است. در نهایت، او بیان میکند که دیدن معشوق چقدر ارزشمند است و در غیاب او، زندگی معنایی ندارد. به طور کلی، شعر بیانگر عمق عشق، درد جدایی و longing (دلتنگی) است.
هوش مصنوعی: کوهکن که عاشق و دلبسته است، چه نتیجهای از وصال محبوبش به دست میآورد، در حالی که سنگ جداییاش بسیار بزرگ و سخت مثل کوه بیستون است.
هوش مصنوعی: من از تو شکایت نمیکنم، زیرا اگر بخواهی به من لطف کنی و رفتار قهرآمیز داشته باشی، این ستم بر من از بدی سرنوشت ناشی میشود.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم از شوق دیدارت با کسی صحبت کنم؟ نه ترسی از سرزنش دارم و نه نگران تهمتهای دیوانگی.
هوش مصنوعی: من از تو میخواهم که به من محبت کنی و به دنبال رقیب نرو، چون حسرت و درد حسادت در من بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: تو مانند آبی زلالی و من در حسرت شادابیات مانند زید هستم؛ فقط اگر زید به یاد تو اشک نریزد و غمگین نباشد، چه بر عکس، او در غم تو غرق در اشک و غم است.
هوش مصنوعی: آن کسی که لحظهای روی تو را دید و در کنار تو نشست، تو خود بگو بعد از این که دیگر چهره تو را نبیند، حالش چگونه خواهد بود؟
هوش مصنوعی: چشم من از غم و درد پر شده است، حتی اگر فنجان درویش بر زمین بیفتد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلم ز غصّه هجران همیشه خون باشد
ندانم عاقبت او ز عشق چون باشد
هوای زلف تو چندان دلم به سر دارد
که دایم از غم عشق تو سرنگون باشد
کسی که روی تو را دید و عشق با تو نباخت
[...]
لئیم اگر به شتر بخشدت عطا مستان
که این ز عادت اهل کرم برون باشد
قلاده ای که ز منت به گردنش بندد
هزار بار ز بار شتر فزون باشد
مرا امید نشاط از سپهر چون باشد
که ماه عید در او نعل واژگون باشد
چه خون که در دل نظارگی کند نگهش
بیاض نرگس چشمی که لاله گون باشد
عرق ز روی تو بی اختیار می ریزد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.