گفتم که جان قربان کنم آن مه چو مهمان در رسد
جان خود کجا ماند دمی کآن آفت جان در رسد
صد جان بهر مویی رود بر باد اگر آن شاخ گل
در جمع سرمستان خود کاکل پریشان در رسد
ایمرغ جان خود نامه بر موقوف قاصد هم مشو
ترسم که تا قاصد رسد ناگاه فرمان در رسد
مارا گریبان گر درد از دست غم نبود عجب
جایی که سرمستی چنین دست و گریبان در رسد
چون سبزه باز از خرمی سر برزنم از خاک اگر
بر خاک آن سرو روان چون آب حیوان در رسد
چوگان زلف او سرم گو کرد، گو باش اینچنین
باشد که یکبار دگر این گو بچوگان در رسد
اهلی کجا دستش دهد گل چیدن از باغی چنین
باشد به خار راه او در باغ رضوان در رسد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و دلربایی معشوق خود اشاره میکند و بیان میدارد که وقتی آن محبوب به سراغش بیاید، همه چیز برایش بیاهمیت خواهد شد. او از قیمت جان خود در برابر زیبایی معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که برای دیدن او هر مشکلی را تحمل خواهد کرد. شاعر همچنین به احساساتی چون سرمستی و غم اشاره میکند و در نهایت به آرزو میپردازد که بار دیگر بتواند به وصال معشوق برسد. به طور کلی، شعر نمایانگر عشق عمیق و زیباییهای آن است.
هوش مصنوعی: گفتم که جانم را برای آن ماه زیبا فدای او میکنم، اما وقتی که او به مهمانی میآید، دیگر جانم کجا خواهد بود و لحظهای باقی نمیماند، زیرا آن آفت جانآفرین به من میرسد.
هوش مصنوعی: صد جان برای یک تار موی او به خطر میافتد، اگر آن شاخه گل در جمع سرمستان، با موهای پریشان خودش نمایان شود.
هوش مصنوعی: ای مرغ جان، نامهات را به قاصد نده، چرا که میترسم وقتی قاصد به مقصد برسد، ناگهان فرمانی برسد.
هوش مصنوعی: اگر ما از غم و درد ناله نمیکردیم، شگفتآور است که در این حال، حالتی از سرمستی و سرخوشی به ما دست میدهد.
هوش مصنوعی: وقتی که سبزه از خوشحالی و جوانی سر از خاک بیرون میآورد، اگر آن سرو نیز مانند آب حیات از زمین به روی خاک بیفتد، چه شادی و تازگیای به وجود میآید.
هوش مصنوعی: زلف او مرا به حالت سردرگم و گیج کرده است، بگو که این چنین ادامه پیدا کند، شاید یک بار دیگر همین حالت به او بازگردد.
هوش مصنوعی: کسی که در کارش شایسته و لایق نیست، چگونه میتواند از باغی باشکوه و زیبا مانند گلها بهرهبرداری کند، در حالی که در مسیر او، خارها وجود دارد؛ اما او به بهشت میرسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ناله برآید هر طرف کان بت خرامان در رسد
فریاد بلبل خوش بود چون گل به بستان در رسد
من خود نخواهم برد جان از سختی هجران، ولی
ای عمر، چندان صبر کن کان سست پیمان در رسد
آمد خیالش نیم شب، جان دادم و گشتم خجل
[...]
افغان برآید هر طرف کان مه خرامان در رسد
کآو از بلبل خوش بود چون گل به بستان در رسد
آمد خیالت نیمشب، جان دادم و گشتم خجل
خجلت بود درویش را بیگه چو مهمان در رسد
امروز میرم پیش تو تا شرمسار من شوی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.