محرومی ما جز گنه بخت نباشد
ورنی دل کس نیز چنین سخت نباشد
گر در سر و سامان زدم آتش مکنم عیب
آنرا که جگر سوخت غم رخت نباشد
هرگز نپذیرد رقم نقش محبت
هر سینه که چون آینه یک لخت نباشد
از شوق تو در سر هوس خاک نشینی است
آنرا که سر تاج و دل تخت نباشد
از تیرگی بخت شدی اهلی از او گم
یارب که کسی چون تو سیه بخت نباشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار به بیان درد و رنج ناشی از عشق و چالشهای زندگی میپردازد. شاعر میگوید که محرومیت او تنها به دلیل بدبختی و بخت بدش است و هیچ کس به این سختیها مبتلا نیست. او بیان میکند که اگر در زندگی اش مشکلات و آتشهایی به وجود آمده، به دلیل عواطف و عشق به معشوق است. همچنین اشاره میکند که هر قلبی که نتواند احساسات عمیق را احساس کند، شایسته عشق نیست. در نهایت، شاعر امید خود را به یارتی اینگونه که او نیز نمیتواند با غم و اندوه زندگی کند، ابراز میکند.
هوش مصنوعی: بینصیبی ما جز از بدی تقدیر نیست، وگرنه هیچکس اینقدر دلشکسته و ناامید نمیشد.
هوش مصنوعی: اگر در دل و وجودم آتش و شوقی ایجاد کنم، نگذار که عیب و ایرادی به آن بزنند، زیرا که طولانیمدت بودن غم دوری از تو، مرا سخت آزرده کرده است.
هوش مصنوعی: هیچ سینهای که مانند آینه صاف و یکدست نباشد، نمیتواند عشق را به درستی بپذیرد و درک کند.
هوش مصنوعی: در دل کسی که به عشق تو دلبسته است، آرزوی زندگی در خاک وجود دارد، زیرا آن شخص که تاج و تخت را دارد، به محبت تو دسترسی ندارد.
هوش مصنوعی: به خاطر بدشانسی و تیرهروزیام، از خودم بیخبر شدم. ای کاش کسی مانند تو، که به این اندازه بداقبال است، وجود نداشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.