نه هر دل کز نوا دم زد قبول دلنواز افتد
سر محمود میباید که در پای ایاز افتد
اگر از بام عرش افتد سرم بر خاک راه تو
ز شادی برجهد از جای و در پای تو باز افتد
سگانت بر نیاز نازنینان نازها دارند
مباد آنروز کایشانرا بناز کس نیاز افتد
تو را هر گه که میبینم چراغ مجلس یاران
چو شمع از رشک مغز استخوانم در گداز افتد
بپای هر خس و خاری چو آب دیده زان افتم
که باشد سایه یی بر ما ز سرو و سرفراز افتد
من از غیرت نمیخواهم که تا بد بر تو مهر و مه
که ترسم سایه ات بر دیگری ای سرو ناز افتد
بفتراک حقیقت گفته یی اهلی که یا بددست؟
حقیقت پرسی آن عاشق که در دام مجاز افتد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیباییهای آن است. شاعر میگوید که عشق واقعی فقط در دلهای خاصی جا میگیرد و برای رسیدن به عشق حقیقی، انسان باید در برابر زیباییهای معشوق خود خضوع کند. او به این نکته اشاره میکند که حتی اگر از بالاترین مقامها و ویژگیها هم بیفتد، همچنان باید به عشق و محبت پایبند باشد. همچنین، شاعر با بیان تجربههای خود از دیدن معشوق، حس حسادت به دیگران را نیز مطرح میکند و به این نتیجه میرسد که عشق واقعی نمیتواند تحتتاثیر چیزی غیر از خود عشق باشد. در نهایت، او زیبایی و حقیقت عشق را با توجه به دشواریهای آن بیان میکند.
هوش مصنوعی: هر دل یا هر کسی که صدایش را بلند کند و نغمهای سر دهد، لزوماً مورد پذیرش دلنواز و خوشایند نیست. برای اینکه در مقام محبت و محبت حقیقی قرار بگیری، باید در پای کسی چون ایاز، جایی که مقام و ارزش او بر همگان روشن است، قرار بگیری.
هوش مصنوعی: اگر سرم از بام آسمان به زمین بیفتد، خوشحالیام به حدی خواهد بود که از جا بپره و دوباره بر پای تو بیفتم.
هوش مصنوعی: سگهای تو احترام و لطافت دارند نسبت به نیازمندان؛ نباید روزی برسد که آنها به خاطر نیاز خود به ناز و نازیدن بیفتند.
هوش مصنوعی: هر بار که تو را میبینم، مانند شمعی هستی که در مجلس دوستان میدرخشد و این احساس باعث میشود که قلب من از حسادت و شور و شوق آتش بگیرد.
هوش مصنوعی: در کنار هر گیاه و چمن، به خاطر اشکی که ریختم، میفهمم که چرا سایهای از درخت بلند و سربلند بر سر ما میافتد.
هوش مصنوعی: نمیخواهم از غیرت بر تو دفاع کنم، اما نگرانم که محبت و لطافت تو به دیگری انتقال یابد و سایهات بر سر او بیفتد.
هوش مصنوعی: این بیت به موضوعاتی چون حقیقت و مجاز اشاره دارد. در آن به کسی اشاره میشود که میپرسد آیا حقیقت را به درستی درک کرده یا نه. این فرد عاشق که در دام مجاز گرفتار شده است، به دنبال حقیقتی است که در پس ظواهر پنهان است. این بیان نشاندهنده چالشهای درک حقیقت در دنیایی است که پر از فریبها و ظواهر ناپایدار است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در آن مجلس که از مستی رخت طاقت گداز افتد
اگر خورشید تابان چهره افروزد به گاز افتد
علاج من همان از چشم بیمار تو می آید
کجا درد محبت را مسیحا چاره ساز افتد؟
به دامان غرور آب زمزم گرد ننشیند
[...]
وجودت تا ز چشم کیمیای امتیاز افتد
چو سیم قلب یک دم کاش راهت بر گداز افتد
تو کز هول صراط از پا فتادی وه نمیدانم
چه خواهی کرد اگر ره بر دم شمشیر ناز افتد؟
چه یکرنگی است این یارب که گر محمود را بر دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.