غم ندارد ز گدایی تن غم پرور ما
گو هما سایه دولت مفکن بر سرما
در سفالین قدح و ساغر باده یکی است
غایت این است که از زر نبود ساغر ما
آتش ما چه حدیث است که آبش بکشد
بلکه سوزد جگر دجله زخاکستر ما
حذر از شعله سوز دل ما باید کرد
زان که جز در رگ جان ها نخلد نشترها
چشم ما تشنه لبان بحر شد از اشگ چه سود
که لبی تر نکند گریه چشم تر ما
ما چنین پای به گل همچو نهال از غم تو
خوشتر از آب روان میگذری از بر ما
اهلی آن مه چو نخواندت سگ خود ناله مکن
ما گداییم تکلف نبود در خور ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعر درباره حسرت و غم ناشی از گدایی و نیاز است. شاعر بیان میکند که غم و درد زندگی را پذیرفته و نمیخواهد از درد خود غمگین باشد. او به سایه دولت و امید اشاره میکند که شاید روزی بر سرش بیفتد. شعر به تشنگی و آرزوی دریافت محبت و عشق میپردازد، و بیان میکند که حتی در غم، زیباییهایی وجود دارد. شاعر همچنین میگوید که نباید از احساسات خود پنهان بماند و این که در دنیای سخت و بیرحم به یاد عشق و زیباییها باشد. در نهایت، او به حال و هوای خود به عنوان گدا اشاره کرده و میگوید که در این مقام هم نیازی به تظاهر نیست.
هوش مصنوعی: نگران نباشید از فقر و گدایی، چون ما روحیهای غمانگیز داریم. ای هما، سایهی دولت و خوشبختیات را بر سر ما بگستر.
هوش مصنوعی: در لیوان و ظرف سفالی و لیوان طلایی هیچ تفاوتی نیست. موضوع اصلی این است که لیوان ما از طلا نیست، بلکه از سفال ساخته شده است.
هوش مصنوعی: آتش احساسات و دردهای ما آنقدر قوی است که آب نمیتواند آن را خاموش کند. بلکه آنقدر سوزان است که حتی دل دجله (رودی در عراق) را به درد میآورد و از خاکستر ما متأثر میشود.
هوش مصنوعی: باید از آتش سوزان دل ما پرهیز کرد، زیرا این آتش جز در رگهای جانها نفوذ نمیکند و تنها درد و رنج بیشتری به همراه دارد.
هوش مصنوعی: چشم ما از شدت ناراحتی و اشک، مانند دریا تشنه لبان آن شده است. اما چه فایدهایی دارد که اشک ما ریخته میشود، وقتی که هیچ کس برایمان نمینالد و لبهای کسی برای ما تر نمیشود؟
هوش مصنوعی: ما مانند نهالی هستیم که در خاک گلین پا گذاشته است، و از درد دل تو بسیار شادتر از آب روان هستیم، و تو به راحتی از کنار ما عبور میکنی.
هوش مصنوعی: اگر آن محبوب تو را صدا نکند، مانند سگی که در غم گم شده، ناله نکن. ما بندگان او هستیم و در این مقام نیازی به تظاهر و خودنمایی نداریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وین دو تن دور نگردند ز بام و در ما
نکند هیچ کس این بیادبان را ادبی
گرد گرداب مگرد ای که ندانی تو شنا
که شوی غرقه چو ناگاهی ناغوش خوری
ای رفیقان من ای عمر و منصور و عطا
که شما هر سه سمائید و هوائید و صبا
کرده بیچاره مرا جوع به ماه رمضان
خبری هست ز شوال به نزدیک شما
تا به مغرب ننموده است مرا چهره هلال
[...]
شاه باز آمد برحسب مراد دل ما
ملت از رایت او ساخته عونی به سزا
خیل خیل از خدمش تعبه کرده دگر
جوق جوق از حشمش تاختنی برده جدا
سوی هر مرحله راهی (پیموده) برده یک تن
[...]
هرکه آن چشم دژم بیند و آن زلف دوتا
اگر آشفته و شوریده شود هست روا
منم اینک شده آشفتهٔ آن چشم دُژَم
منم اینک شده شوریدهٔ آن زلف دو تا
هوشمن درلب ماهی است به قده سروسهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.