کجا با آن طبیب جان حریفان حال من گویند
که گر باشد مجال او حدیث خویشتن گویند
نسوزد دل بدرد کس مگر اورا که دردی هست
مرا جان سوزد از جایی سخن از کوهکن گویند
کجا سرو آن زبان دارد که گوید چون قد یارم
مگر آن بی زبان را مردم از بالا سخن گویند
برآید خشک لب چون من دهان غنچه گر با او
حدیث آتش انگیز تو ای شیرین دهن گویند
فغان بلبلان اهلی نه بیوجهی بود گویا
که شرح داغ من گلها بمرغان چمن گویند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناتوانی در بیان احساسات و دردهای خود اشاره میکند. او از طبیبی صحبت میکند که اگر فرصتی باشد، میتواند از دردهایش بگوید، اما در حال حاضر، تنها خودش از آتش درونیاش رنج میبرد. شاعر به زیبایی و محبت یاریش اشاره دارد و میگوید که کسی نمیتواند از احساسات عمیق او سخن بگوید، مگر اینکه خود از این احساسات آگاه باشد. او همچنین به بلبلان اشاره میکند که به خاطر دردهایش از گلها و زیباییهای چمن شکایت میکنند. در کل، این شعر بیانگر عشق، درد و ناتوانی در بیان عواطف است.
هوش مصنوعی: کجا میتوان با آن پزشک روحی که حریفان در برابرش هستند، حال من را گفت؟ آنها میگویند اگر فرصتی باشد، خودشان از درد دلهایشان حرف میزنند.
هوش مصنوعی: دل هیچکس به درد دیگری نمیسوزد، مگر اینکه خود او نیز دردی داشته باشد. جانم از جایی میسوزد که از داستان دیگری صحبت میکنند.
هوش مصنوعی: سروی که قله بلندی دارد، کجا میتواند صحبت کند و بگوید که قدش مانند یار من است؟ آیا تنها افراد از بالا میتوانند با آن بیزبان سخن بگویند؟
هوش مصنوعی: وقتی دهان غنچه مانند من خشک میشود، به یاد میآورم که اگر با تو دربارهی آتش سخن بگویم، همه میگویند که تو چقدر شیرین هستی.
هوش مصنوعی: بلبلان اهلی به هیچ دلیلی خودشان را نمیزنند، گویی که غم و اندوه من را گلها به پرندگان چمن میگویند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.