هردل که جز خیال تو در وی مقام کرد
خلوتسرای خاص ترا وقف عام کرد
تا خون خلق بر لب لعلت حلال شد
آب حیات بر همه عالم حرام کرد
از نوش وصل جان فلک سوختم زرشک
آخر بزهر هجر عجب انتقام کرد
مرغان این چمن همه آزاده خاطرند
سودای سنبل تو مرا مرغ دام کرد
ساقی بپوش جام می از چشم خرقه پوش
کان چشم شور بدنگهی سوی جام کرد
در دور آفتاب جمالت که خلق سوخت
فرخنده طالعی است که صبحی بشام کرد
اهلی که فرق تا قدمش سوختی چو شمع
آخر خیال وصل تو از فکر خام کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی به محبوب است. شاعر به توصیف حالت دل و آثار عشق میپردازد و میگوید وقتی کسی غیر از عشق تو در دلش جا نگیرد، آن دل تمام وجودش را برای آن عشق وقف میکند. او به عواقب جدایی و هجران اشاره میکند و از درد و آتش عشق صحبت میکند که چگونه بر روح و جسم او تأثیر گذاشته است. همچنین از زیبایی محبوب و تأثیر آن بر دیگران سخن میگوید و در نهایت به حسی از ناامیدی و عذاب ناشی از جدایی اشاره میکند. شعر به طور کلی بیانگر احساسات عمیق و پیچیدهای است که در عشق وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر قلبی که به جز یاد تو در آن سکونت کند، آن دل خانهات را به همه اختصاص داده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که خون مردم به لب لعل تو برسد، آب حیات برای تمام عالم ممنوع است.
هوش مصنوعی: از لذت پیوند جانم به آتش سوختم، و در نهایت، از تلخی جدایی به نوعی انتقام عجیب رسیدم.
هوش مصنوعی: پرندگان این چمن همگی آزاد و بیقید هستند، اما عشق و آرزوی گل سنبل تو من را مثل پرندهای در دام گرفتار کرده است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، جام می را از دید خرقهپوشان بپوشان؛ زیرا چشمان آنها قدرت خاصی دارند و ممکن است به سمت این جام جلب شود.
هوش مصنوعی: در اطراف نور چهرهات، خلق و مردم در حسرت و اشتیاق سوختهاند. این نشاندهندهی خوشبختی است که از صبح تا شب ادامه دارد.
هوش مصنوعی: آدمی که عشقش او را به شدت میسوزاند و همچون شمعی از نظر عشق ذوب میشود، در پایان دیگر حتی به یاد وصالت تو نیز نیست و افکارش را از این خیال خام پاک کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا شهریار دادگر آهنگ شام کرد
صبح مخالفان همه در شامشام کرد
پیرار بر عدو ظفر از سوی بلخ یافت
وامسال بر ظفر سفر از سوی شام کرد
یک سال شد به شرق و دگر سال شد به غرب
[...]
یارم ز در درآمد و بر من سلام کرد
درباب التفات بسی احترام کرد
دل خود نبود با من و جانم ز بس شتاب
بر پای جست و از سر عزت سلام کرد
پیشش به سر دویدم ودر بر گرفتمش
[...]
رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد
دوتاه شد بنفشه و بر تو سلام کرد
سوسن زبان گشاد که گوید ثنای تو
چون انتها ندید زبان را به کام کرد
گل وام خواست از رخ خوب تو رنگ و بوی
[...]
آن سرو دی به قصد سلامم قیام کرد
شرط وفا و رسم تفقد تمام کرد
جای جواب خواستمش جان دهم چو او
دست ادب به سینه نهاد و سلام کرد
یک دم نکرد در نظر من مقام لیک
[...]
وانگه ز کوفه خیلِ الم، رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت: قیامت قیام کرد!
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.