گنجور

 
اهلی شیرازی

هردل که جز خیال تو در وی مقام کرد

خلوتسرای خاص ترا وقف عام کرد

تا خون خلق بر لب لعلت حلال شد

آب حیات بر همه عالم حرام کرد

از نوش وصل جان فلک سوختم زرشک

آخر بزهر هجر عجب انتقام کرد

مرغان این چمن همه آزاده خاطرند

سودای سنبل تو مرا مرغ دام کرد

ساقی بپوش جام می از چشم خرقه پوش

کان چشم شور بدنگهی سوی جام کرد

در دور آفتاب جمالت که خلق سوخت

فرخنده طالعی است که صبحی بشام کرد

اهلی که فرق تا قدمش سوختی چو شمع

آخر خیال وصل تو از فکر خام کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیر معزی

تا شهریار دادگر آهنگ شام کرد

صبح مخالفان همه در شام‌شام کرد

پیرار بر عدو ظفر از سوی بلخ یافت

وامسال بر ظفر سفر از سوی شام‌ کرد

یک سال شد به شرق و دگر سال شد به غرب

[...]

حکیم نزاری

یارم ز در درآمد و بر من سلام کرد

درباب التفات بسی احترام کرد

دل خود نبود با من و جانم ز بس شتاب

بر پای جست و از سر عزت سلام کرد

پیشش به سر دویدم ودر بر گرفتمش

[...]

ناصر بخارایی

رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد

دوتاه شد بنفشه و بر تو سلام کرد

سوسن زبان گشاد که گوید ثنای تو

چون انتها ندید زبان را به کام کرد

گل وام خواست از رخ خوب تو رنگ و بوی

[...]

جامی

آن سرو دی به قصد سلامم قیام کرد

شرط وفا و رسم تفقد تمام کرد

جای جواب خواستمش جان دهم چو او

دست ادب به سینه نهاد و سلام کرد

یک دم نکرد در نظر من مقام لیک

[...]

محتشم کاشانی

وانگه ز کوفه خیلِ الم، رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت: قیامت قیام کرد!

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه