از روزگار تیره دلم بر غبار چند؟
روزم سیاه شد ستم روزگار چند؟
ای آفتاب، شام غم صبح عیش کن
دود چراغ و محنت شبهای تار چند؟
از خون دل کنار و برم لاله زار شد
خود در میان آتش و گل در کنار چند؟
وصلت بکام غیر و من از غیرتم هلاک
چون دست من بگل نرسد زخم خار چند؟
عمری بود که منتظر جان سپردنم
مردم ز انتظار اجل، انتظار چند؟
شد اهلی از جفای تو دیوانه عاقبت
عقل و شکیب تاکی و صبر و قرار چند؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان غم و اندوه شاعر از روزگار و شرایط سخت زندگی میپردازد. او از سیاهی روزگار و ستمهایی که بر او رفته، شکایت دارد و از درد و رنج خود سخن میگوید. شاعر آرزوی وصل و عشق را دارد، اما به ناکامی و احساس بیکسی اشاره میکند. او سالها منتظر مرگ بوده و حالا به دیوانگی و بیتابی افتاده است. در نهایت، شاعر از فقدان آرامش و شکیبایی در برابر مشکلات زندگی سخن میگوید.
هوش مصنوعی: از روزهای سخت و غمانگیز، دیگر چه انتظاری دارم؟ روزهای من به خاطر نامردیهای سرنوشت تاریک و ناامیدکننده شده است.
هوش مصنوعی: ای خورشید، غم شب را به صبح شاد تبدیل کن، که دیگر از روشنایی چراغ و سختی شبهای تار باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: من با دل خونین و دردهای فراوان، به لالهزاری از زیبایی دست یافتهام. اما در میان آتش و زحمتهایی که میکشم، چه چیز به من آرامش میدهد؟
هوش مصنوعی: من به وصال کسی رسیدهام که مال من نیست و از این حسادت و دلخوری در حال نابود شدنم. وقتی که دستم به گل نمیرسد، چرا باید از زخمها و خارهای دیگران رنج ببرم؟
هوش مصنوعی: سالهاست که در انتظار مرگ به سر میبرم، اما حالا که دیگر زمانش رسیده، از این انتظار طولانی خستهام و نمیدانم چرا باید همچنان منتظر بمانم.
هوش مصنوعی: دل من از ظلم و بیرحمیهای تو به جنون رسیده است. دیگر نمیتوانم عقل و بردباریام را حفظ کنم. تا کی باید این وضعیت را تحمل کنم و منتظر بهبودی بمانم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.