سرو من برق صفت آمد و چون باد برفت
سوخت صد خرمن جان و ز همه آزاد برفت
او که هنگام سفر گفت فرامش نکنم
خود چنان رفت که نام منش از یاد برفت
رفت از دیده چراغ و دل من تیره بماند
بر من سوخته دیدی که چه بیداد برفت
دید ایدوست که از سنگدلیهای فلک
جان شیرین بچه شکل از بر فرهاد برفت
گل برفت از چمن و غلغل عشاق بماند
بلبل غمزده را قوت فریاد برفت
آنچه چون غنچه دل تنگ من اندوخت بصبر
آه کز فرقت آن گل همه بر باد برفت
اهلی دلشده در فرقت آن سرو بسوخت
چون گیا کز سر او سایه شمشاد برفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل به توصیف یک معشوق میپردازد که با زیبایی و جاذبهاش مانند سروی برقصفت، جان شاعر را به آتش میکشد و ناگهان از او جدا میشود. شاعر یادآوری میکند که آن معشوق هنگام خداحافظی قول داده بود او را فراموش نکند، اما خود او به گونهای رفت که نامش از یادش رفت. شاعر از فقدان معشوق و غم و اندوهی که این جدایی به همراه آورده است، مینالد و به سوز دلش اشاره میکند. در انتها، او احساس تنهایی و حسرت را بیان میکند و به این نکته میپردازد که عشق و زیبایی با رفتن معشوق از دست رفته و دلشکسته شده است.
هوش مصنوعی: سرو من که مانند برق زیبا و سریع بود، به یکباره مانند باد از کنارم رفت. او باعث شد تا صدها جان که به او وابسته بودند، بسوزند و او از همه آنها آزادانه دور شد.
هوش مصنوعی: او که در هنگام سفر گفت فراموش نمیکنم، به گونهای رفت که حتی نامش از یادها رفت.
هوش مصنوعی: چراغ از دیدهام رفت و دل من هنوز تاریک است. تو ببین که چه ظلمی بر من رفته و چقدر سوختهام.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان تلخیها و سختیهای زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که سختیها و ظلمهایی که از آسمان و سرنوشت به او و دیگران تحمیل میشود، باعث میشود که انسانهای بیگناه و تنها، از بین بروند و زندگیشان تحت تاثیر بیرحمیها قرار بگیرد. این کلمات نمایانگر درد و رنجی است که به خاطر بیعدالتی و سنگ دلی جهان بر دوش انسانها مینشیند.
هوش مصنوعی: گل از میان چمن رفته و صدای عاشقان همچنان باقی مانده است. بلبل غمگین که دیگر قادر به فریاد زدن نیست.
هوش مصنوعی: دل تنگ من مانند یک غنچه پر از احساسات و آرزوهاست که به سختی و با صبر نگهداشتهام. اما بایستی اعتراف کنم که همه این آرزوها و امیدها به خاطر جدایی از آن گل زیبا به باد رفتهاند.
هوش مصنوعی: اهل دل به خاطر جدایی از آن سرو زیبا جانش را به آتش کشید، مانند گیاهی که سایه درخت شمشاد از بالای سرش رفته و در آفتاب سوزان باقی مانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت
آتش اندر من مسکین زد و چون باد برفت
او به بغداد روان گشت و مرا در پی او
آب چشمست که چون دجلهٔ بغداد برفت
گر چه میگفت که: از بند شما آزادم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.