درد می مرهم ریش دل بیمار غم است
ورنه از دولت ساقی می صافی چه کم است
وصل لذت ندهد تا نچشی زهر فراق
لذت عشق هم از چاشنی زهر غم است
درد جامی که رسد از تو غنیمت شمریم
در دو صافی ز کفت هرچه بود مغتنم است
ای مسیحا نفس آخر چه شود گر ز کرم
بازپرسی که دل خسته ما درچه دم است
چون کبوتر دل ما صید در و بام تو شد
پاس مرغ دل ما دار که صید حرم است
کوس بدنامی ما در همه آفاق زدند
آتش سینه ما در همه عالم علم است
کیست اهلی؟ که گدایی کند از لعل تو لیک
چشمه نوش لب لعل تو بحر کرم است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این غزل دربارهٔ درد و غم عشق است و شاعر از فراق و جدایی صحبت میکند. او میگوید که نمیتوان لذت عشق را بدون تجربهٔ زهر فراق درک کرد. همچنین، درد را که میتواند چشمی از دل بیمار را شفا بخشد، به عنوان سرمایهای ارزشمند میبیند. شاعر احساس میکند که دلش در چنگ معشوق گرفتار است و از خدای مهربان میخواهد که حال دل خستهاش را بپرسد. او به سرنوشت خود و نام بدی که بر او زدهاند اشاره میکند و در نهایت میگوید که هیچکس نمیتواند از زیبایی معشوق بینیاز باشد، چرا که او مانند چشمهای از کرم و بخشش است.
هوش مصنوعی: درد و رنجی که دل شکسسته و نگران من را تسکین میدهد، غم و اندوه است. در غیر این صورت، از نعمت و خوشیهای میگسار چه چیزی کم داریم؟
هوش مصنوعی: اگر طعم جدایی را نچشیده باشی، به حقیقت لذت وصال را نمیتوانی درک کنی، زیرا خود عشق نیز با تلخیهای غم و اندوه همراه است.
هوش مصنوعی: هرگونه دردی که از تو به من برسد را گنجینهای ارزشمند میدانم، زیرا از دو صافی که از دستان تو میگذرد، هرچه به من برسد، ارزشمند است.
هوش مصنوعی: ای کسی که به ما زندگی میبخشی، اگر بخواهی از کرم و مهربانیات بپرسی، چه اتفاقی خواهد افتاد وقتی که دل خسته ما در چه زمانی است؟
هوش مصنوعی: دل ما مانند کبوتر به دام زیباییها و جذابیتهای تو گرفتار شده است. پس از این خواسته میشود که از دل ما مراقبت کنی، چون دل ما به حرم عشق تو تعلق دارد.
هوش مصنوعی: دشنام ما در تمام دنیا پیچیده شده و نام نیک ما به بدنامی تبدیل گشته است. این در حالی است که شعلههای دل ما در همه جا نشاندهنده علم و دانایی است.
هوش مصنوعی: کیست که جرأت کند از زیبایی و جذابیت تو درخواست کند، در حالی که لبهای تو همچون چشمهای از نوشیدنی، سرشار از مهربانی و لطف هستند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روز جشن عرب و وقت نشاط عجم است
شادزی گرچه فلک باعث اندوه و غم است
خویشتن رنجه مدار از قبل فقد مراد
می خور انگار که آن نیز وفا و کرم است
شاه انجم زکمین گاه افق بیرون تافت
[...]
الحق این جشن، نه جشن است که باغ ارم است
ارم از لطف مزاجش به وبا متهم است
نقش بند چمنش باد، ز چین لطف است
رنگریز ثمرش ماه ز چرخ کرم است
دامنش پر زر و سیم است که کان امل است
[...]
خوی ترکان همه مایل به جفا و ستم است
آزمودیم بسی، ترک وفادار کم است
این بلایی ست نه ترکی ست به دنباله ی چشم
دل ز ما برد و گر جان بجهد مغتنم است
پیش او هم چو منی را چه محل باشد و قدر
[...]
یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
زیر آن موی رخت از گل خندان چه کم است
چند گویی که مکن صورت جورم از چشم
مردم چشم تو خود صورت جور و ستم است
ما چو از زلف تو زنار ببستیم، اکنون
[...]
آنکه دست و دل او مظهر جود و کرم است
وانکه در داد و دهش صد چو فریدون و جم است
قدوه و قبله شاهان جهان خواجه علی
یاور ملک عرب داور ملک عجم است
و آنکه تیغش بگه رزم ز خون دل خصم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.