گنجور

 
اهلی شیرازی

درد می مرهم ریش دل بیمار غم است

ورنه از دولت ساقی می صافی چه کم است

وصل لذت ندهد تا نچشی زهر فراق

لذت عشق هم از چاشنی زهر غم است

درد جامی که رسد از تو غنیمت شمریم

در دو صافی ز کفت هرچه بود مغتنم است

ای مسیحا نفس آخر چه شود گر ز کرم

بازپرسی که دل خسته ما درچه دم است

چون کبوتر دل ما صید در و بام تو شد

پاس مرغ دل ما دار که صید حرم است

کوس بدنامی ما در همه آفاق زدند

آتش سینه ما در همه عالم علم است

کیست اهلی؟ که گدایی کند از لعل تو لیک

چشمه نوش لب لعل تو بحر کرم است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ظهیر فاریابی

روز جشن عرب و وقت نشاط عجم است

شادزی گرچه فلک باعث اندوه و غم است

خویشتن رنجه مدار از قبل فقد مراد

می خور انگار که آن نیز وفا و کرم است

شاه انجم زکمین گاه افق بیرون تافت

[...]

اثیر اخسیکتی

الحق این جشن، نه جشن است که باغ ارم است

ارم از لطف مزاجش به وبا متهم است

نقش بند چمنش باد، ز چین لطف است

رنگریز ثمرش ماه ز چرخ کرم است

دامنش پر زر و سیم است که کان امل است

[...]

حکیم نزاری

خوی ترکان همه مایل به جفا و ستم است

آزمودیم بسی، ترک وفادار کم است

این بلایی ست نه ترکی ست به دنباله ی چشم

دل ز ما برد و گر جان بجهد مغتنم است

پیش او هم چو منی را چه محل باشد و قدر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
امیرخسرو دهلوی

یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است

زیر آن موی رخت از گل خندان چه کم است

چند گویی که مکن صورت جورم از چشم

مردم چشم تو خود صورت جور و ستم است

ما چو از زلف تو زنار ببستیم، اکنون

[...]

ابن یمین

آنکه دست و دل او مظهر جود و کرم است

وانکه در داد و دهش صد چو فریدون و جم است

قدوه و قبله شاهان جهان خواجه علی

یاور ملک عرب داور ملک عجم است

و آنکه تیغش بگه رزم ز خون دل خصم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه