آن سرو ناز کز چمن جان دمیده است
شاخ گلی بصورت او کس ندیده است
آن نوغزال با من مجنون انیس بود
اکنون چه دیده است که از من رمیده است
با کس نگفته ام غم عشقش مگر صبا
بوی محبت از نفس من شنده است
تلخ است در مذاق دلش آب زندگی
لب تشنه یی که زهر جدایی چشیده است
آسوده دل فریب کمان ابرویان خورد
ما زخم خورده ایم و دل ما رمیده است
طوفان فتنه فلک آبیست زیر کاه
ایمن مشو که بحر فلک آرمیده است
اهلی ز دامنش نکشد خار فتنه دست
هرچند دامن از همه عالم کشیده است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف یک سرو ناز و زیبایی آن میپردازد که در باغ چمن ریشه دوانده است. او از غم عشق و جدایی خود با دلی جرمزده صحبت میکند و به احساساتی اشاره دارد که تنها با صبا (باد) در میان گذاشته است. شاعر تلخی جدایی را با تشبیه به آب زندگی بیان میکند که برای دلش گوارا نیست. او همچنین به فریبندگی زیبایی کمان ابروان میپردازد و میگوید که دل زخمیاش همچنان در درد و رنج است. در نهایت، شاعر به ناامنی و فتنههایی اشاره میکند که در زندگی وجود دارد و تأکید میکند که اگرچه دامن معشوق از دنیا گرفته، اما همچنان درد جدایی آزاردهنده است.
هوش مصنوعی: سرو زیبا و خوش قامت که در باغ جوانه زده، به قدری دلرباست که هیچکس شاخ گل او را نمیتواند ببیند.
هوش مصنوعی: آن دختر نابغه و زیبا که زمانی مونس و همصحبت من بود، حالا چه اتفاقی افتاده که از من فاصله گرفته و دور شده است؟
هوش مصنوعی: به کسی از غم عشق او نگفتهام، جز باد صبا که عطر محبت را از نفس من استشمام کرده است.
هوش مصنوعی: دل او به شدت از طعم زندگی تلخ است، مانند فردی که به شدت تشنه است و آبی که مینوشد به او زهر جدایی را میچشاند.
هوش مصنوعی: مطمئن و بیخیال به جذابیت و زیبایی ابروهای خمیده پرداختند، ولی ما که زخمخوردهایم، دلمان دیگر آرامش ندارد و نگران است.
هوش مصنوعی: برخلاف ظاهر آرامی که آسمان دارد، نباید احساس امنیت کنی؛ زیرا خطرات و مشکلات همچنان در حال آمادهسازی برای بروز هستند.
هوش مصنوعی: کسی که از دامن اهلی بزرگ شده باشد، نمیگذارد که حتی خار فتنهای به او آسیب برساند، هرچند که دامن او از تمام دنیا گستردهتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن سرو بین که بر لب جوی ایستاده است
وآن زلف بین که بر رخ چون مه نهاده است
آن غمزه بین که بسته ره خواب ما به سحر
و ابرو نگر که شست کمان را گشاده است
تا مرغ جان ز پای درآید حذر بکن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.