گنجور

 
اهلی شیرازی

تن عاشق همای لامکان است

تو پنداری ک مشتی استخوان است

از آن هر موی ما ماری است بر تن

که با هر موی ما گنجی نهان است

بهار عمر دریاب از صبوحی

که تا خورشید سربرزد خزان است

در آتش گر بود پروانه با شمع

بر او آتش بهشت جاودان است

بصورت از ملک بگذشت اهلی

بمعنی خود سگ این آستان است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ادیب صابر

بگردان روی دل از فکرت بد

که بد کردن نه کار بخردان است

بدی اندیشه کردن در حق خلق

بدی کار تو در وی نهان است

کسی که نیکی اندیشد به هر کس

[...]

عطار

جهانی جان چو پروانه از آن است

که آن ترسا بچه شمع جهان است

به ترسایی درافتادم که پیوست

مرا زنارِ زلفش بر میان است

درآمد دوش آن ترسا بچه مست

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۳۸ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
سعدی

چه روی است آن که پیش کاروان است

مگر شمعی به دست ساروان است

سلیمان است گویی در عماری

که بر باد صبا تختش روان است

جمال ماه پیکر بر بلندی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه