بی شمع رخت هیچ صفا در دل ما نیست
بالله که بی روی تو در کعبه صفا نیست
خواهم سخنی گفت مرنج ای گل رعنا
حیف است که با چون تو گلی بوی وفا نیست
ما اهل وفاییم و زجور تو ننالیم
جایی که وفا هست غم از جور و جفا نیست
هر نکته خوبی که خدا داد به خوبان
جز مهر و وفا هیچ نبینم که ترا نیست
تا روی تو دیدیم دمی نیست که مارا
رویی بسوی قبله و دستی بدعا نیست
هرچند که صد مرده کنی زنده چو عیسی
تا جان ندهد عاشق دلخسته دوا نیست
اهلی سگ کوی تو شد ای کعبه مقصود
صید حرم است او مکشش چونکه روا نیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تمجید از معشوق خود میپردازد و بیان میکند که بدون وجود او، دلش هیچ صفایی ندارد. او به زیباییهای وفا و محبت اشاره میکند و میگوید که در دنیای پر از جفا، تنها مهر و وفا از اهمیت بالایی برخوردار است. شاعر همچنین تأکید میکند که حتی اگر معشوق به کشتن او بپردازد، زندگی و شادی بدون عشق او ممکن نیست. در انتها، او نسبت به خود در دلبستگی به معشوق، از عشق و وفاداری میگوید و خود را در وضعیت عاشقانهای توصیف میکند که در پی وصل است.
هوش مصنوعی: بدون وجود تو، در دل ما هیچ آرامشی نیست و به خدا قسم که بدون چهرهات در کعبه هم هیچ صفایی نیست.
هوش مصنوعی: میخواهم چیزی بگویم، ای گل زیبا، ناراحت نباش. چه خوب است که با تو، گلی که بوی وفا دارد، صحبت کنم.
هوش مصنوعی: ما وفادار هستیم و از آزارهای تو شکایت نمیکنیم؛ در جایی که وفا وجود دارد، دیگر از ظلم و بیرحمی غم نخواهیم داشت.
هوش مصنوعی: هر نکته نیکی که خداوند به نیکان عطا کرده، جز محبت و وفاداری نمیبینم که در تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هر زمانی که به چهره تو نگریستهایم، نمیتوانیم به چیزی دیگر توجه کنیم و هیچ لحظهای نیست که رو به قبله و با دستانی دعاگو نباشیم.
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که افراد زیادی را زنده کنی، مانند عیسی که مردهها را زنده میکند، اما تا زمانی که عشق و احساس در دل عاشق فرسوده وجود نداشته باشد، هیچ درمانی برای او نیست.
هوش مصنوعی: کسی که عاشق شده و دچار شیدایی است، مانند سگی وفادار به درگاه تو، ای کعبهای که همه چیز در آن جمع است. او در جستجوی وصال توست و هرچند زمینهساز شکار دلهاست، نکتهای در این جستجو وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن را که ز عشق تو بلا نیست بلا نیست
آن را که ز هجر تو فنا نیست فنا نیست
سه بوسه همی خواهم منعم مکن ای دوست
تو صوفیی و منع به نزد تو روا نیست
از مرگ حذر کردن دو وقت روا نیست
روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست
در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست
بر خوانچه این سبز فلک خود همه قرصی است
و آن هم ز پی گرسنه چشمان چو ما نیست
آسایش و سیمرغ دو نام است که معنیش
[...]
در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست
بر خوانچه مینای فلک خود همه قرص است
و آن هم زپی گرسنه چشمان چوما نیست
پنهای فلک حبر ندارد که به تحقیق
[...]
موجود حقیقی بجز از ذات خدا نیست
مائیم صفات و صفت از ذات جدانیست
هر جا که تو انگشت نهی آیت حق است
زان نیست معین که کجا هست و کجا نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.