سرو بر خاک ره از رشک قد یار نشست
جلوه قامت او دید ز رفتار نشست
خاک در دیده آن رهرو بی صبر و ثبات
کز ره کعبه بآزردگی خار نشست
تا چو صورت تهی از جان نشود قالب ما
بفراغت نتوان پشت بدیوار نشست
حسن یوسف همه را پرده ناموس درید
بس زلیخا صفتی بر سر بازار نشست
دوش در مجلس ما باد سحر کرد گذار
شمع را گرمی بازار بیکبار نشست
تنم از شوق بتان هیزم آتشکده شد
رشته جان همه در وصله زنار نشست
تو درون آی که تا جان رود از خانه تن
که بسی ماند درین خانه و بسیار نشست
از گران باری تن جان سبکروحان رست
اهلی از زحمت جان نیز سبکبار نشست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره تمایل به زیبایی و عشق است. شاعر با اشاره به گرایش به زیبایی معشوق و عواطف شدید خود، به توصیف حالات و احساساتش میپردازد. او به توصیف عشق و شور و شوقی میپردازد که بر زندگیاش اثر گذاشته و بیان میکند که چگونه این عشق باعث شده تا او از دنیای مادی و جسمانی رها شود. همچنین، شاعر به تفاوت میان ظواهر و باطن اشاره میکند و بر اهمیت روح و جان در مقایسه با جسم تأکید میگذارد. در نهایت، او از سنگینی بار وجود و آزادی روح در پی عشق سخن میگوید.
هوش مصنوعی: درخت سرو به خاطر زیبایی قد یار بر روی زمین نشسته است و با دیدن قامت او، از حرکاتش به تماشای او پرداخته است.
هوش مصنوعی: خاک و غبار در چشمان آن مسافر بیقرار و بیتاب نشسته که از مسیر کعبه به خاطر ناراحتی و رنجش، در جایی استراحت کرده است.
هوش مصنوعی: تا وقتی که وجود ما از روح تهی نشده و جان از قالب ما جدا نشده، نمیتوانیم با آرامش و راحتی به دیوار تکیه کنیم.
هوش مصنوعی: زیبایی یوسف باعث شد که همه به دست زلیخا دچار افتضاح شوند و او در میان مردم پدیدار شد.
هوش مصنوعی: دیشب در مهمانی ما نسیم صبحگاهی با خود تصویر شمع را به همراه گرمی بازار آورد و در یک لحظه همه چیز را کم رنگ کرد.
هوش مصنوعی: تنم به خاطر علاقهای که به معشوقان دارم، مانند هیزم برای آتشکده شده است و همه وجودم در بند محبت و عشق به آنها گرفتار است.
هوش مصنوعی: به درون بیا که زندگی زودگذر است و زمان زیادی در این جسم بیروح نمیماند. بسیاری آمدهاند و رفتهاند و در اینجا به زیادی نشستهاند.
هوش مصنوعی: از بار سنگین تن، ارواح سبکروح آزاد شدند و از زحمت جان نیز آرام و سبکبار نشستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتمش تیر تو خواهد به دل زار نشست
به فراست سخنی گفتم و بر کار نشست
صحبتی داشت که آمیخت بهم آتش و آب
دی که در بزم میان من و اغیار نشست
غیر کم حوصله را بار دل از پای نشاند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.