گنجور

 
اهلی شیرازی

هوا خوش است و مرا بی رخ تو دل خوش نیست

هوای خوش چکند هرکه خاطرش خوش نیست

گل جمال تو شد تا چراغ بزم افروز

چو لاله نیست دلی کز غمت در آتش نیست

اگر پری طلبم چون تو آدمی نبود

در آدمی نگرم چون تو کس پریوش نیست

بپوش بهر خدا زلف همچو ز نارت

که نیست هیچ مسلمان کزو مشوش نیست

بسر نرفت بهاری که بی تو اهلی را

خزان چهره بخون جگر منقش نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال خجندی

مرا دلیست که جز با غم تو سرخَوش نیست

ترا سری که سر این دلِ جفاکش نیست

ز طره‌های تو تنها نه من پریشانم

کدام دل که به سودای آن مشوش نیست

به چشم نرگس مست ارچه شیوه‌ای دارد

[...]

واعظ قزوینی

کریم اوست که منت در آب و نانش نیست

فقیر دیده ور آنکس که چشم آتش نیست

مکن سرای بزرگان سراغ، ای حاجت

که هست نام بزرگی، ولی نشانش نیست

بر اهل فقر نباشد تحکمی کس را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه