با یکدم وصلت غم عالم نتوان گفت
صد ساله سخن باتو بیکدم نتوان گفت
ما وصل نجوییم و غم هجر تو خواهیم
وز نازکی خوی تو این هم نتوان گفت
با زخم تو خاموشم و زخمی دگرست این
کاحوال دل ریش بمرهم نتوان گفت
بسیار دهان تو کم از ذره بود لیک
در روی نکویان سخن کم نتوان گفت
هر کس که سگ یار نشد گرچه فرشته است
در مذهب ما هرگزش آدم نتوان گفت
ای من سگ آن گوشه نشین کو قدم از دیر
بیرون ننهاد و خبرش هم نتوان گفت
ساقی قدحی بخش و مترس از غم ایام
کانجا که تو باشی سخن از غم نتوان گفت
پیش تو هزار آینه جم به یکی جو
با چشمه خورشید ز شبنم نتوان گفت
ترسا بچه یی قاتل اهلی است که از ناز
با او سخن از عیسی مریم نتوان گفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان درد و غم ناشی از جدایی از معشوق میپردازد. او تاکید میکند که حتی با یک لحظه وصال، نمیتواند تمامی غمهای جهان را بیان کند. وصل، برای او چیزی فراتر از کلمات است و نمیتواند از زیبایی و لطافت معشوق بگوید. شاعر با اشاره به زخمهای عاطفیاش، میگوید که دلش را نمیتواند با مرهم التیام بخشد. همچنین، او بر این باور است که هر کسی که به محبوبش وفادار نباشد، هرچند فرشته باشد، در مذهب او آدم به حساب نمیآید. در نهایت، او از ساقی میخواهد که قدحی بیاورد و از غمها حرفی نزند؛ زیرا در حضور معشوق، همه غمها بیمعنا میشوند.
هوش مصنوعی: نمیتوان به عمر طولانی غم و اندوه را توصیف کرد، اما در یک لحظه از وصالت تمام دردها فراموش میشود. با تو در یک دم، نمیتوانم حتی یک کلمه به اندازه صد سال حرف بزنم.
هوش مصنوعی: ما به دنبال وصال و وصل شدن نیستیم و فقط غم دوری تو را خواهیم داشت. حتی از لطافت و نازکی خودت هم نمیتوانیم چیزی بگوییم.
هوش مصنوعی: من به خاطر زخم تو ساکت هستم و جراحت دیگری نیز وجود دارد. حال دل شکستهام را نمیتوان با هیچ مرهمی بیان کرد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هرچند تعداد کلمات و حرفهای تو بسیار کم است، اما نمیتوان با انسانهای خوب و شایسته کم صحبت کرد. در واقع، بیانکردن در جمع آدمهای بااخلاق و نیکو، خود به خود به گفتن کلمات و بیان مفاهیم بیشتری نیاز دارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که با سگ دوست نشود، حتی اگر فرشته باشد، در نظر ما هرگز نمیتوان او را انسان نامید.
هوش مصنوعی: تو که در آن گوشه نشستهای، مانند سگی که از کنار دیر (محل عبادت) بیرون نمیآید و کسی از حال و روز تو خبر ندارد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک جام به من بده و نگران غم و اندوه روزگار نباش، زیرا هرگاه تو در کنار من باشی، نمیتوان از اندوه صحبت کرد.
هوش مصنوعی: در حضور تو، هزار آینه از جواهرات هم نمیتواند جلوهی روشنایی یک چشمهی آفتاب را که از شبنم روشن شده، به تصویر بکشد.
هوش مصنوعی: ترسایی مانند کودک قاتل است که به خاطر ناز و لطافتش نمیتوان درست درباره حضرت مریم صحبت کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.