گنجور

 
اهلی شیرازی

بی داغ عشق یکرگ من چون چراغ نیست

داغی نهاده ام که دگر جای داغ نیست

آشفته دل ز زلف توام با بنفشه گوی

تا ناز کم کند که مرا آن دماغ نیست

امروز با وجود تو یوسف بود عدم

در پیش آفتاب مجال چراغ نیست

ای بیخبر ز گریه تلخم بمن مخند

کاین چاشنی زهر ترا در ایاغ نیست

من هم مرید طاعتم ای پیر ره ولی

یکساعت از سجود بتانم فراغ نیست

مجنون بکوه و دشت و حریفان بباغ و گشت

صحرا گرفته را سر سودای باغ نیست

اهلی بمردی و نشدی صید باز وصل

مرغی که این شکار کند غیر زاغ نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بابافغانی

دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست

در گلشنم مخوان که مرا این دماغ نیست

همکاسه چون شود بحریفان درد نوش

آنرا که غیر پاره ی دل در ایاغ نیست

می سوزم و رقیب همان خنده می زند

[...]

نظیری نیشابوری

بی عشق عقل را هنری در دماغ نیست

بد سوزد آن فتیله که از شعله داغ نیست

هرگز فرشته از سر بامش نمی پرد

آن را که مرغ نامه بری در سراغ نیست

طعنم به بی خودی چه زنی محتسب برو

[...]

صائب تبریزی

تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیست

پروانه نجات به نام چراغ نیست

در زیر آسمان که نفس می کشد به عیش؟

در تنگنای بیضه نسیم فراغ نیست

ناصح ز پنبه کاری داغم به جان رسید

[...]

قدسی مشهدی

زلفت بود به کام، دلی را که داغ نیست

در کار شبروان گرهی چون چراغ نیست

هر شب گل چراغ بهار دگر کند

بلبل گمان مبر که ز پروانه داغ نیست

چون غنچه برنیاورد از شرم سر ز جیب

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قدسی مشهدی
بیدل دهلوی

بزم تصور توکدورت ایاغ نیست

یعنی چو مردمک شب ما بی‌چراغ نیست

سرگشتگان با نقش قدم خط‌کشیده‌اند

در کارگاه شعلهٔ جواله داغ نیست

جیب نفس‌شکاف چه خلوت چه انجمن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه