چشم تو دگر در پی صید دل و جان است
صیادیت از دیدن دزدیده عیان است
گر داشت پری چون تو جمالی چه نهان داشت
پیداست که از شرم جما تو نهان است
حال دل بیچاره مگر جان بتو گوید
با دوست حکایت نه سرو کار زبان است
بوی تو نشان میدهدم ناله پر درد
هر ناله که از درد برآید به نشان است
مرهم بنهم بر دل و زخمم مزن از طعن
کین زخم زبان سخت تر از زخم سنان است
گیرم بت چین جان دهد آرایش حسنش
من کشته آن ساد رخم کلفت جان است
می بارد ازین مغبچگان طرفه غزالی
اینست درین مردم و اهلی سگ آن است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت خاصی میپردازد که شاعر در چشمان دیگری مشاهده میکند. شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند و به نوعی ناتوانی خود را در بیان عشق و دلباختگی نشان میدهد. او به تضاد زخمهای زبانی و زخمهای واقعی اشاره میکند و میگوید که جراحتهای کلامی میتوانند دردناکتر از جراحتهای فیزیکی باشند. در نهایت، شاعر عشق خود را به زیبایی و سادگی همراه با رنج و درد بیان میکند.
هوش مصنوعی: چشم تو اکنون به دنبال شکار دل و جان است و توانایی تو در صید از دیدههای پنهانش نمایان است.
هوش مصنوعی: اگر پری مثل تو زیبایی داشته باشد، چه چیزی را میتواند پنهان کند؟ مشخص است که از شرم جمال تو، چیزی در پنهان است.
هوش مصنوعی: دل بیچاره چارهای جز اینکه با دوستش از حال و روزش بگوید، ندارد؛ چرا که این احساسات و حال درونی قابل بیان با زبان نیستند.
هوش مصنوعی: بوی تو را به دیگران نشان میدهم، هر نالهای که از درد سر میزند، نشاندهنده همان درد است.
هوش مصنوعی: بگذار بر دل خود دارویی بزنم و از طعنهها و کنایههای تو زخم نخورم، زیرا زخم زبان از زخم شمشیر دردناکتر است.
هوش مصنوعی: بگذارید فرض کنیم که معشوق چینی با زیبایی خیرهکنندهاش جان مرا میگیرد. اما من به خاطر سادگی و بیتکلفی چهرهاش، جانم را فدای او کردهام.
هوش مصنوعی: باران عشق از دل عاشقان میریزد و این زیباییها در میان مردم و شایستگان وجود دارد؛ اما در کنار این زیباییها، برخی مانند سگها هم هستند که در این جامعه حضور دارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا هست جهان دولت سلطان جهان است
وز دولت او امن زمین است و زمان است
عدلش سبب ایمنی خُرد و بزرگ است
جودش سبب زندگی پیر و جوان است
از دولت او در همه آفاق دلیل است
[...]
آنی که به تو دیده دولت نگران است
ذات تو پسندیده سلطان جهان است
هستی تو جهان را به کفایت چو عطارد
شاید که ترا مرکز معمور نشان است
کز سنبله مخصوص شرف گشت عطارد
[...]
خاصیت عشقت که برون از دو جهان است
آن است که هرچیز که گویند نه آن است
برتر ز صفات خرد و دانش و عقل است
بیرون ز ضمیر دل و اندیشهٔ جان است
بینندهٔ انوار تو بس دوخته چشم است
[...]
گر پردۀ هستیت بسوزی به ریاضت
بیرون شوی زین ورطه که این خلق در آن است
پنهان شوی از خویش و ز کونین بیکبار
بر دیدۀ تو این سر آنگه بعیان است
این عالم نفی است، در اثبات توان دید
[...]
در شهر بگویید چه فریاد و فغان است
آن سرو مگر باز به بازار روان است
قومی بدویدند به نظاره رویش
وان را که قدم سست شد از پی نگران است
در هر قدمش از همه فریاد برآمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.