نه از طرب هوس گشت با غم افتادست
هوای نو گل خود در دماغم افتادست
چه تیره است شبم با وجود آتش دل
مگر که چشم بدی بر چراغم افتادست
هلاک خود طلبم من که می خورم بی تو
گمان مبر که نظر بر فراغم افتادست
چو لاله بر سر راهت فتاده ام بنگر
که هوش رفته و از کف ایاغم افتادست
بکوی او همه جا لاله زار شد اهلی
ز بسکه پنبه خونین ز داغم افتادست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و مصیبت صحبت میکند. او با بیان این که هوس خوشی و شادابی به او دست نداد، از حال و هوای غمانگیز خود میگوید. شبهای تیرهاش را با آتش دلش توصیف میکند و احساس میکند که چشمزخمی بر او افتاده است. او در حالی که بینهایت عاشق است و بدون معشوق خود را هلاک میخواهد، به همه میگوید که غم و اندوهش جانش را گرفته و در این راه چون لالهای بر سر راه معشوقش افتاده است. شاعر در نهایت اشاره میکند که داغ عشق او بر جانش سنگینی میکند و او را به شدت رنج میدهد.
هوش مصنوعی: حالت شاد و سرور بر اثر اندوه تبدیل به غم شده و آرزوی گل تازهای در ذهنم شکل گرفته است.
هوش مصنوعی: شبی که دارم بسیار تاریک است و دل من پر از آتش است. شاید این darkness به خاطر این باشد که کسی بدی در حق من کرده و بر نور زندگیام تأثیر گذاشته است.
هوش مصنوعی: من خود را در آستانه هلاکت قرار دادهام، زیرا بیتو مینوشم. تصور نکن که به خاطر دوریات به آرامش رسیدهام.
هوش مصنوعی: من مانند لالهای در مسیر تو افتادهام، به من نگاه کن که هوشم رفته و از دستم در رفته است.
هوش مصنوعی: به خاطر غم و درد عاطفیام، هر جا که میروم مانند گلهای لاله پر از غم و اندوه شدهام، تا جایی که اثرات این اندوه روی من مثل پنبهی خونی افتاده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.