گنجور

 
اهلی شیرازی

رقیب مانع دیدار یار من شده است

عجب ستاره نحسی دچار من شده است

برزوگار که این فتنه بود کز خط تو

بلای جان من و روزگار من شده است

بخون دیده و دل لعبتی که پروردم

چرا چو گوهر اشک از کنار من شده است

کسی که از غم عشق تو عیب من میکرد

چو دید روی ترا شرمسار من شده است

بیار باده و بی اختیارم از می کن

چرا که کار من از اختیار من شده است

از آن خوشم که چو اهلی، بباد شد خاکم

که یارش آینه صاف از غبار من شده است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
میلی

اگر کسی سبب وصل یار من شده است

زسر گرانی او، شرمسار من شده است

به طعنه مژده وصلی که غیر داد مرا

ز سادگی سبب انتظار من شده است

فزوده غم به غم و حسرتم به حسرت، اگر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه